ضربتى بر سرش مىزنند ، هفتاد هزار سال پايين مىرود تا به درخت « زُقّوم » مىرسد :
« شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ * طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ »
« 1 » روى آن درخت هزار شاخه از آتش است و در هر شاخهاى هفتاد هزار ميوه ، در زشتى و بدبويى همانند سر شيطان چسبيده بر سنگ بزرگ صاف كه در گل فرو رفته است گويا آيينهاى چسبيده است . ميان پايهء آن سنگ تا خودِ سنگ هفتاد هزار سال فاصله است ، شاخههاى آن درخت از آتش مىآشامد ؛ ميوه هايش آتش و شاخههاى ريزش از آتش است .
به او گفته مىشود : اى شقى بالا برو ! هر چه بالا رود ، بلغزد و هر چه بلغزد بالا رود تا هفتاد هزار سال اين چنين در عذاب است و چون ميوهاى از آن درخت بخورد تلختر از حنظل و بدبوتر از مردار و سختتر از آهن بيابد و چون به شكمش برسد همچون آب جوشان بجوشد ! در آن وقت آنچه در دنيا از غذاهاى گوارا مىخوردند به ياد آورند ! در آن ميان فرشتگان آنها را مىكشند و آنها در تاريكى انبوه مدّتى حال تهوّع دارند .
و چون در آتش مستقر شوند صدايى چون صداى ماهى روى ماهيتابه يا چوب نى به گوششان برسد .
سپس خود را از آن درخت داخل دشتهاى گداخته از مس آتشين كه از گرماى آتش آن واديها آنها را بجوشاند و به كنارهها پرتاب كند و كنارهاى چون كنارههاى درياى شما دارد كه دورترين آنها به قدر سر انگشتان و دومى به قدر ذراع و سوّمى به قدر نوك انگشتان شصت تا
هامش
( 1 ) - صافات / 64 و 65 : آن درختى است كه در قعر جهنّم مىرويد ، شكوفه آن مانند سر شيطانهاست .