باز ملك جبار غضب مىكند و مىفرمايد : اى مالك ، برافروز ! برافروز ! مالك خشم مىگيرد و ابر سياهى بر ايشان مىفرستد كه بر همهء دوزخيان سايه مىكند سپس فرياد مىزند كه آنها اوّل و آخرشان و برتر و پست ترشان مىشنوند . مىگويد : اگر ببارم چه مىخواهيد ؟ مىگويند :
آب سرد ، واعطشا ! چه ذلّت طولانى ! پس سنگ ، چنگك ، قلّاب ، چرك و خون و كرمهايى از آتش بر ايشان مىبارد ، صورتها و پيشانيشان را مىپزد و چشمهايشان را كور مىكند . و استخوانهايشان را درهم مىشكند . در آن هنگام فرياد مىزنند : واى هلاك شديم ! چون استخوآنهابدون گوشت باقى مانده ، غضب خداوند بيشتر شده ، مىفرمايد : اى مالك ! برايشان چون هيزم در آتش برافروز !
سپس امواج آن ، روح ايشان را هفتاد خريف در آتش بزند سپس درهاى آن را به روى ايشان ببندد كه از هر درى تا در ديگر مسير پانصد سال و ضخامت هر درى نيز پانصد سال راه است ، آنگاه هر كدام از آنها را در سه تابوت آهنين از آتش داخل يكديگر قرار مىدهند كه هرگز حرف آنها را كسى نشنود مگر نالهاى چون عرعر استران و فريادى چون عرعر خران و عوعوى چون عوعوى سگان ، كر و لال و كور .
آنها هيچ كلامى در آنجا ندارند . بجز نالش و درها به روى ايشان بسته و ستونهاى آن بر ايشان مسدود است و هيچ راحتى هرگز بر ايشان وارد نشود و هيچ اندوهى از آنها بر طرف نشود و همچنان به روى آنها بسته است ! نه از فرشتگان واسطهاى و نه از اهل بهشت دوستى صميمى براى آنهاست ، پروردگار آنها را به فراموشى سپرده و ياد آنها را از دل بندگان برده است ؛ هرگز كسى آنها را ياد نمىكند . به خداى بزرگ بخشايندهء
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 342
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٤٢