منه خبر ؟ فأنت وراء هذه الأشياء : وچون پيوسته ودايم است جوهر داناى تو وبدن تو متبدّل ومتحلّل مىشود وتو را از آن تبدّل وتحلّل خبر [ ى ] نيست ، پس تويى تو نه همهء بدن است ونه بعضي از بدن وآن به وجود غير اين همهء بدن است وآن نفس ناطقه است از أنوار الهى ودر بدن تصرّف مىكند . نسبت أو با بدن ، نسبت پادشاه است با شهرستان .
طريق آخر : لا تدرك أنت شيئا إلّا بحصول صورته عندك ، فإنه يلزم أن يكون ما عندك من الشيء الذي أدركته مطابقا له ، وإلّا لم تكن أدركته كما هو :
[ بدان كه ] تو چون چيزى بدانى كه ندانسته [ باشى ] ، دانستن تو آن « 1 » [ چيز را آن باشد كه صورت آن چيز كه بدانستى در ذهن تو حاصل شود ، وبايد كه مطابق وممائل آن چيز باشد ، وگر نه أو را چنان كه اوست ندانسته باشى ] [ 53 / الف ] .
الهيكل السّابع
[ النفوس الناطقة من جوهر الملكوت ، وإنما يشغلها عن عللها هذه القوى البدنية ، فإذا قويت النفس بالفضائل الروحانية ، وضعف سلطان قوى البدنية ، وغلبتها
هامش
( 1 ) . نسخهء موجود از اينجا تا هيكل هفتم افتادگى دارد . براي ناقص نماندن ترجمه وشرح اين قطعه ، عبارتهاى داخل كروشه را از بند 6 متن تصحيح شده بر أساس نسخهء دار الكتب قاهره نقل كردم .