( 19 ) رسالهء خواجهء نصير الدّين طوسي به خواجة رجاء بزلق
كتابتي كه محقق نصير الملّة والدّين - قدّس سرّه - به خواجة رجاء بزلق نوشته
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
به قلم مبارك رفته بود كه چند سطرى متضمّن وعظ مىبايد نوشت . الأمر أعجل من هذا . صحبت غنيمت مىبايد شمرد ، وأنس از غير حق كه قلم فنا بر آن كشيدهاند قطع مىبايد كرد . « وتوكّل على الحيّ الّذي لا يموت » . قلمشكن ، ورق سوز وسياهى ريز ودم دركش . « حميد ، اين قصّهء درد است ، در دفتر نمىگنجد » . در اين سهل مدّت از تقلّب وتبدّل أحوال چيزها مشاهده شد كه طرفة العين أيمن نتوان بود .
« ولا تأمن من مكر اللّه » . دمى زين چاه ظلمانى برون شو تا جهان بيني . راه ناامن است ومنزل دور ودوست غيور ودر عمر فتور . « قل اللّه ثمّ ذرهم » . « عش ما شئت ، فإنّك ميّت ، وأحبب من شئت ، فإنّك مفارقه ، واعمل ما شئت ، فإنّك مجزيّ به » .
رستگارى پيشه كن كاندر مقام رستخيز * نيستند از خشم حق جز رستگاران رستگار
اگر مردم در خواب غرور نباشند ، به منبّهات احتياجى ندارند . « النّاس نيام ، فإذا ماتوا انتبهوا » . زهى از خود واز خدا سيرآمدگان ، به زبان با خدا وبه دل با شيطان باشند ، تا موقع نجات ، أستغفر اللّه العظيم . زهى مكر نفس كه وعد ووعيد حق را در گوشهاى نهاده ، تسويلات شيطانى را نصب العين خود كردهاند . « فبأىّ حديث بعده يؤمنون » .
تا كي رقم عبوديّت حقّ را از صحيفهء أحوال خود محو كنيم وداغ عبوديّت شيطانى بر ناصيهء خود ببينيم .
« أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ »
.
بقيّهء مكتوب از صفحهء دل خود فرو خوان ، بضاعت ايمان از أضاعت مصون ، ومدد حق روز به روز فزون باد ، بمنّه وكرمه ، والسّلام .