تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
برد و او را از پا درآورد ! و در داخل شهر متوارى شد . فرداى آن روز آمد ديد مرد ديگرى با همان كه حرف موسى را مىزد گِل‌آويز است و او از موسى يارى خواست همين كه آن طرف چشمش به موسى افتاد ، گفت :
« تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ »
« 1 » موسى او را رها كرد و فرار نمود ، از طرفى وزير ماليه فرعون به موسى ايمان داشت ولى ايمان خود را ششصد سال بود كه پنهان مىكرد و هموست كه خداوند فرموده است :
« وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ »
« 2 » خبر كشتن موسى آن مرد را به فرعون رسيدد او را طلبيد تا بكشد . از اين رو آن فرد با ايمان به موسى عليه السلام پيغام داد :
« إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ » .
« 3 » موسى عليه السلام همان طورى كه خداوند حكايت كرده است
« خائِفاً يَتَرَقَّبُ »
« 4 » از آنجا بيرون شد . به طرف راست و چپ نگاه مىكرد و مىگفت :
« رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ »
« 5 » به سمت مَديَن رفت ، تا مَديَن سه روز راه بود ، چون به دروازهء شهر مدين رسيد ديد چاهى است كه مردم براى آب دادن گوسفندان و چهارپايانشان آب برمىدارند ، گوشه‌اى نشست و سه روز بود كه چيزى
هامش
( 1 ) - قصص / 19 : ( اى موسى ) مىخواهى مرا بكشى همان گونه كه ديروز انسانى را كشتى ؟ ! . ( 2 ) - غافر / 28 : و مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را كتمان مىكرد ، گفت : آيا مىخواهيد مردى را بكشيد ، كه مىگويد : پروردگار من خداست . ( 3 ) - قصص / 20 : ( اى موسى ) اين جمعيت براى كشتن تو به مشورت نشسته‌اند فوراً از شهر بيرون شو ! كه من از خيرخواهان توام . ( 4 ) - همان / 18 : ( موسى ) ترسان و در جستجوى اخبار ( 5 ) - قصص / 21 : پروردگار من ! مرا از اين قوم ظالم رهايى بخش .