نخورده بود چشمش به دو دخترى افتاد كه در گوشهاى با گوسفندانشان ايستادهاند ، به چاه آب نزديك نمىشوند ! جلو رفت و گفت : چرا شما آب نمىدهيد ؟ - چنان كه خداوند نقل كرده است - گفتند :
« لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ »
« 1 »
.
موسى دلش به حال آنها سوخت ، نزديك چاه رفت ، به كسانى كه روى چاه بودند گفت : اجازه دهيد يك سطل براى خودم بكشم و يك سطل براى شما ! سطل به قدرى بود كه ده نفرى آن را مىكشيدند ولى او به تنهايى يك سطل براى آنها كه سر چاه بودند و يك سطل براى دختران شعيب كشيد و آنها گوسفندان خود را آب دادند
« ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ »
« 2 » . و سخت گرسنه بود » . « 3 »
2 - همو در روايت ابوالجارود از امام باقر عليه السلام دربارهء قول خداى تعالى :
« وَ نَزَعْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً »
« 4 » آورده است ، مىفرمايد : « از هر گروهى از اين امّت امام او را مىآورند
« فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ
« 5 »
» .
« 6 »
3 - از حريز به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، مىگويد : راجع به
هامش
( 1 ) - قصص / 23 : گفتند : ما گوسفندان خود را سيراب نمىكنيم تا چوپانان همگى حيوانات خود را آب دهند ، و پدر ما پير سالخورده است .
( 2 ) - همان / 24 : سپس به سايه روى آورد و به درگاه خدا عرضه كرد : خدايا ! هر خير و نيكى بر من فرستى به آن نيازمندم .
( 3 ) - تفسير قمى : 2 / 135 .
( 4 ) - قصص / 75 : از هر امّتى گواهى برمىگزينيم .
( 5 ) - همان : مىگوييم : دليل خود را بياوريد ( اينجاست ) كه مىدانند حق براى خداست و آنچه افترا مىبستند از نظر آنها گم خواهد شد .
( 6 ) - تفسير قمى : ص 143 .