گفتند : آخرين حرف تو چيست ؟ گفت : « الّا شَريكٌ هُوَ لَكَ تَملِكُهُ وَ ما يَملِكُ » مگر نمىبينيد كه او مالك شريك است ولى شريك مالك او نيست ! همان را واجب شمردند و قريش به طور خاص اين را تلبيه مىكردند .
چون خداوند رسول خود را مبعوث كرد ، اين تلبيهء ايشان را مورد اعتراض قرار داد و فرمود : اين شرك است پس خداوند اين آيه را نازل كرد :
« ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ شُرَكاءَ فِي ما رَزَقْناكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَواءٌ »
« 1 » يعنى شما به آنچه در اختيار داريد آيا راضى هستيد كه شريكى در آن داشته باشيد ؟ ! پس اگر شما راضى نيستيد كه در آنچه مالكيد شريك داشته باشيد پس چگونه مىپسنديد كه براى من در آنچه مالكم شريك قرار دهيد .
و قول خداى تعالى :
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً »
« 2 » يعنى پاكيزه . » . « 3 »
2 - همو از ابوبصير به نقل از امام باقر عليه السلام دربارهء آيهء
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً »
آورده است ، فرمود : « دين حنيف همان ولايت است » . « 4 »
3 - از علي بن موسىالرضا به نقل از پدرش از قول جدش عليهم السلام دربارهء آيهء :
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها »
« 5 » آورده است ، فرمود : « عبارت از لااله الااللَّه محمّد رسول اللَّه علىً اميرالمومنين ولىّ اللَّه است و تا اينجا توحيد است . » . « 6 »
هامش
( 1 ) - روم / 28 : آن چنان كه هر دوى شما كاملًا مساوى باشيد ؟
( 2 ) - همان / 30 : پس روى ( دل ) خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن !
( 3 ) - تفسير قمى : 2 / 152 .
( 4 ) - همان : 2 / 154 .
( 5 ) - روم / 30 : اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده دگرگونى در آفرينش خدا نيست .
( 6 ) - تفسير قمى : 2 / 154 .