تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
و گردن اين نوجوان را با شمشير خود مى زند ، گفتند : اى امير المومنين چند سال امارت مىكند فرمود بيست سال ، اگر به آن برسد ، پرسيدند آيا كشته مىشود يا مى ميرد فرمود : به مرگ معمولى و با بيمارى شكم خواهد مرد و از شدت آنچه كه از شكم او بيرون مى ريزد گلويش سوراخ خواهد شد . اسماعيل بن رجاء مى گويد : به خدا سوگند با چشم خويش ديدم كه اعشى باهله را همراه ديگر اسيرانى كه از لشكر عبد الرحمان بن محمد بن اشعث گرفته بودند پيش حجاج بن يوسف آوردند كه او را سخت نكوهش و سرزنش كرد و از او خواست شعرى را كه در تحريض عبد الرحمان بر جنگ سروده است بخواند و سپس در همان مجلس گردنش را زد . محمد بن على صواف ، از حسين بن سفيان ، از پدرش ، از شمير بن سدير ازدى نقل مىكند كه على ( ع ) به عمرو بن حمق خزاعى گفت : اى عمرو كجا منزل كرده‌اى گفت : ميان قوم خودم ، فرمود ميان ايشان منزل مكن . عمرو گفت : آيا ميان بنى كنانة كه همسايگان ما هستند ساكن شوم فرمود نه ، گفت : آيا ميان قبيله ثقيف ساكن شوم فرمود : با معرة و مجرة چه مى كنى پرسيد معره و مجره چيست فرمود : دو يال آتش كه در پشت كوفه آشكار خواهد شد ، يكى از آن دو به منطقهء سكونت قبايل تميم و بكر بن وائل كشيده مىشود و كمتر كسى از آن محفوظ مى ماند و ديگرى به جانب ديگر كوفه سرايت مىكند و به كمتر كسى صدمه مى رساند و وارد خانه مىشود و يكى دو حجره را مى سوزاند . عمرو بن حمق گفت : پس كجا سكونت كنم فرمود ميان طايفهء عمرو بن عامر از قبيله ازد ساكن شو ، گويد : گروهى كه حضور داشتند گفتند ما او [ على ] را همچون كاهنى مى بينيم كه چون كاهنان سخن مى گويد ، [ على عليه السلام ] به عمرو بن حمق گفت : تو پس از من كشته مى شوى و سرت را از جايى به جاى ديگر مى برند و آن نخستين سرى در اسلام خواهد بود كه از جايى به جاى ديگر برده مىشود و واى بر قاتل تو و همانا كه تو ميان هر قومى ساكن شوى ترا به تمام معنى تسليم مى كنند جز اين طايفه بنى عمرو ازد كه آنان هرگز ترا تسليم و خوار نمى كنند . گويد : به خدا سوگند چيزى نگذشت كه در حكومت معاويه عمرو بن حمق ترسان ميان قبايل عرب مى گشت و ميان قوم خود كه از خزاعه بودند ساكن شد و آنان او را تسليم كردند و كشته شد و سرش را از عراق به شام نزد معاويه بردند و آن نخستين سر در اسلام بود كه از شهرى به شهر ديگر بردند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 400 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى