نديدهام ، عمرو بن حريث او را رها و از خانه خود بيرون كرد و سپس نزد على عليه السلام آمد و به او خبر داد ، [ على ( ع ) ] فرمود : آرى خليل من رسول خدا ( ص ) در مورد همهء مردان سركش و زنان سركش كه از فرمان من تمرد خواهند كرد از گذشته تا روز قيامت مرا آگاه كرده است . عثمان بن سعيد از شريك بن عبد الله نقل مىكند كه چون به على عليه السلام خبر رسيد كه مردم او را در مورد ادعايش كه پيامبر ( ص ) او را بر مردم مقدم داشته و برترى داده است متهم مى كنند ، فرمود : شما را به خدا سوگند مى دهم كه هر كس از آن گروه كه پيامبر را ديده و سخن او را روز غدير خم شنيده باقى مانده است برخيزد و به آنچه شنيده است گواهى دهد ، در اين هنگام شش تن از اصحاب پيامبر ( ص ) از سمت راست او و شش تن ديگر از صحابه از سمت چپ او برخاستند و گواهى دادند كه آنان در آن روز شنيدهاند پيامبر ( ص ) در حالى كه دست على عليه السلام را گرفت و بلند كرد ، گفته است « هر كس كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست ، پروردگارا دوست بدار هر كس كه او را دوست مى دارد و دشمن بدار هر كه او را دشمن مى دارد و يارى كن هر كس او را يارى مىدهد و هر كه او را خوار بدارد خوارش بدار ، و محبت بورز به آن كس كه به او مهر مى ورزد و كينه بورز نسبت به آن كس كه به او كينه ورزد » .
عثمان بن سعيد ، از يحيى تيمى از اعمش ، از اسماعيل بن رجاء نقل مىكند كه مى گفته است ، روزى على ( ع ) ضمن ايراد خطبه دربارهء امور آينده و خونريزيها سخن مى گفت ، اعشى باهلة كه جوانى نورس بود برخاست و گفت : اى امير المومنين اين سخنان چقدر شبيه خرافات است على ( ع ) فرمود : اى نوجوان اگر در آن چه گفتى گنهكارى ، خداوندت گرفتار غلام ثقيف فرمايد و سكوت فرمود مردانى برخاستند و پرسيدند : اى امير المومنين غلام ثقيف كيست فرمود : غلامى است كه اين شهر شما را تصرف مىكند ، هيچ حرمتى را پاس نمى دارد و آن را مى درد
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩٩