تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
ابن عباس را هم به ايشان پيشنهاد كرديم ، نپذيرفتند و گفتند : خويشاوند نزديك تو مى باشد و متهم به طرفدارى در كار تو است . چون اين خبر به مردم شام رسيد ، ايمن بن حزيم اسدى كه از همكارى با معاويه كناره گرفته بود و خواسته‌اش اين بود كه عراقيان امير و حاكم باشند ، اين ابيات را سرود و فرستاد : « اگر عراقيها رأى درستى مى داشتند كه به آن دست يازند و از گمراهى مصون بمانند ، ابن عباس را به مقابلهء شما مى فرستادند ، پاداش پدرى كه چنين پسرى پرورش داده بر خداوند است ، چه مردى كه نظيرش در برش كارهاى بزرگ ميان مردم نيست . . . » و چون اين شعر به اطلاع مردم رسيد ، گروهى از دوستان و شيعيان على به ابن عباس مايل شدند ، ولى قاريان كسى جز ابو موسى را نپذيرفتند . نصر مى گويد : ايمن بن حزيم مردى عابد و مجتهد بود و معاويه براى او حكومت فلسطين را در نظر گرفته بود به شرطى كه از او پيروى كند و در جنگ با على ( ع ) با او همراه شود ، ايمن حكم حكومت فلسطين را به او برگرداند و اين ابيات را سرود : « من هرگز با مردى كه نماز گزار است به سود پادشاه ديگرى از قريش جنگ نمى كنم ، كه در نتيجه ، قدرت او براى خودش باشد و براى من بار گناهم ، پناه بر خدا از نادانى و سبكى ، آيا مسلمانى را بدون جرمى بكشم ، در آن صورت زندگى من هر چند هم زندگى كنم براى من سود بخش نيست » نصر بن مزاحم مى گويد : پس از اينكه شاميان به عمرو عاص و عراقيان به ابو موسى راضى شدند ، شروع به نگارش صلحنامه كردند و سطر نخست آن را چنين نوشتند : « اين عهدى است كه على امير المومنين و معاوية بن ابى سفيان بر آن موافقت كردند » . معاويه گفت : چه بد مردى خواهم بود كه اقرار كنم او امير المومنين است و با او جنگ كرده باشم عمرو عاص خطاب به عراقيان گفت : در اين عهد نامه نام على و نام پدرش را مى نويسيم ، كه او امير شماست ولى امير ما نيست . و چون عهد نامه را به حضور على ( ع ) برگرداندند ، فرمان داد عنوان امير المومنين را محو كنند ، احنف گفت : عنوان امير المومنين را از نام خويشتن محو مكن كه بيم آن دارم اگر آن را