تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
او كه قرشى است غير از قرشى حكم باشد ، و بر شما باد كه عبد الله بن عباس را به حكميت برگزينيد و او را به جان عمرو عاص بيندازيد كه عمرو بر هيچ كارى گره نمى زند مگر اينكه عبد الله آن را مى گشايد و هيچ پيوند لازمى را از هم نمى گسلد مگر اينكه آن را پيوند مى زند و هيچ كارى را استوار نمى كند مگر اينكه آن را در هم مى شكند و هيچ چيز را در هم نمى شكند مگر اينكه آن را استوار مى سازد . اشعث گفت : نه ، به خدا سوگند تا قيام قيامت ممكن نيست دو تن كه هر دو از قبيله مضر [ تيره قريش ] باشند ميان ما حكم شوند ، اينك كه آنان مردى مضرى را تعيين كرده‌اند ، تو مردى يمنى را بر اين كار بگمار . على ( ع ) گفت : مى ترسم يمنى شما فريب بخورد و نسبت به او خدعه شود كه عمرو عاص اگر نسبت به كارى ميل و هوس داشته باشد خدا را در نظر نمى گيرد . اشعث گفت : به خدا سوگند اگر يكى از آن دو يمنى باشد و به چيزى كه آن را خوش نمى داريم حكم كند براى ما بهتر از اين است كه آن دو مضرى باشند و به چيزى كه دوست مى داريم حكم كنند . [ نصر ] مى گويد : شعبى هم نظير همين را روايت كرده است . نصر [ بن مزاحم ] مى گويد : على عليه السلام فرمود : بنابراين فقط ابو موسى را قبول داريد گفتند : آرى . فرمود : در اين صورت هر چه مى خواهيد بكنيد . آنان كسى پيش ابو موسى فرستادند - كه در شهر عرض شام بود و از جنگ كناره گرفته بود . يكى از بردگان آزاد كردهء ابو موسى به او گفت : مردم آماده پذيرفتن صلح شده‌اند . گفت : سپاس خداوند جهانيان را . گفت : ترا حكم قرار داده‌اند . گفت : انا لله و انا اليه راجعون ابو موسى آمد و به لشگرگاه على ( ع ) وارد شد . در اين هنگام مالك اشتر به حضور على ( ع ) آمد و گفت : اى امير المومنين ، مرا به مقابله عمرو بن عاص بفرست و سوگند به كسى كه خدايى جز او نيست اگر چشم من بر او افتد او را خواهم كشت . احنف بن قيس هم به حضور على آمد و گفت : اى امير المومنين تو گرفتار زيركترين و گربزترين شخص شده‌اى ، كسى كه در آغاز اسلام با خدا و رسول خدا جنگ كرده