است و من هم ابو موسى را آزموده و سنجيدهام ، او را مردى تنگ مايه يافتهام كه تيغش كند است ، و براى اين گروه فقط مردى لازم است كه چنان با آنان نزديك شود كه تصور كنند در دست ايشان است و در هنگام لزوم چنان از آنان دور شود كه چون ستاره از ايشان فاصله داشته باشد . اگر مى خواهى مرا حكم قرار بده يا آنكه مرا نفر دوم يا سوم قرار بده كه عمرو عاص هر گوهى را بزند آن را مى گشايم و هر گرهى را بگشايد استوارتر از آن را براى تو مى زنم .
على عليه السلام اين موضوع را بر مردم عرضه داشت ، نپذيرفتند و گفتند : كسى جز ابو موسى نبايد باشد .
. . . نصر بن مزاحم همچنين مى گويد ، احنف به حضور على ( ع ) آمد و گفت : اى امير المومنين من در جنگ جمل ترا مخير كردم كه آيا با كسانى كه مطيع من هستند به حضورت بيايم ، يا بنى سعد را از تو باز دارم و فرمودى قوم خود را باز دار كه همين كار تو براى يارى من بسنده است و من فرمان ترا انجام دادم و عبد الله بن قيس مردى است كه او را سنجيدهام و او را مردى تنگ مايه و كم ژرفا يافتهام و تيغش كند است و مردى يمانى است و قوم او هم همراه معاويهاند ، اكنون هم تو گرفتار گربزترين مرد زمين شدهاى ، كه با خدا و رسول خدا جنگ كرده است و كسى كه با اين قوم در افتد بايد چنان از آنان دور باشد كه گويى به ستاره پيوسته است و از سوى ديگر چنان به آنان نزديك باشد كه گويى در كف ايشان است . مرا گسيل دار كه به خدا سوگند او گرهى را نخواهد گشود مگر اينكه براى تو استوارتر از آن را مى بندم و اگر مى گويى من از اصحاب رسول خدا نيستم مردى از اصحاب رسول خدا را روانه كن و مرا همراه او بفرست .
على عليه السلام فرمود : اين قوم عبد الله بن قيس را كه كلاه دراز بر سر نهاده است نزد من آوردند و گفتند اين را بفرست كه بر او راضى شدهايم . و خداوند فرمان خود را انجام مىدهد .
. . . نصر مى گويد : روايت شده است كه ابن كواء برخاست و به على عليه السلام گفت : اين عبد الله بن قيس نماينده مردم يمن به حضور پيامبر ( ص ) و تقسيم كننده غنيمتهاى ابو بكر و كار گزار عمر بوده است و آن قوم به او راضى شدهاند و ما
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 345
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٤٥