تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
ابو جعفر طبرى مى گويد : از عامر شعبى نقل شده است كه مى گفته است : پيش از آنكه عمر بن خطاب كشته شود ، قريش از طول خلافت او دلتنگ شده بودند . عمر هم از فتنهء آنان آگاه بود و آنان را در مدينه بازداشته بود و به ايشان مى گفت : آن چيزى كه بر اين امت از همه بيشتر مى ترسم خطر پراكنده شدن شما در ولايات است ، و اگر كسى از آنان براى شركت در جهاد و جنگ از او اجازه مى خواست ، مى گفت : همان جنگها كه همراه پيامبر ( ص ) داشته‌اى براى تو كافى و بهتر از جهاد كردن امروز تو است ، و از جنگ بهتر براى تو اين است كه نه تو دنيا را ببينى و نه دنيا ترا ببيند . و اين كار را نسبت به مهاجران قريش انجام مى داد و نسبت به ديگر مردمان مكه چنين نبود ، و چون عثمان عهده‌دار خلافت شد آنان را آزاد گذاشت و در ولايات منتشر شدند و مردم با آنان معاشرت كردند و كار به آنجا كشيد كه كشيد ، با آنكه عثمان در نظر رعيت محبوب تر از عمر بود . ابو جعفر طبرى مى گويد : در خلافت عثمان پس از اينكه دنيا بر عرب و مسلمانان نعمت خود را فرو ريخت ، نخست كار ناشايسته‌يى كه پديد آمد كبوتر بازى و مسابقه با آن و تيله بازى و با كمان گروهه تيله انداختن بود و عثمان مردى از بنى ليث را در سال هشتم خلافت خويش بر آن گماشت و او بال كبوتران را بريد و كمان گروهه‌ها را شكست . و روايت مىكند كه مردى از سعيد بن مسيب دربارهء محمد بن ابى حذيفة پرسيد و گفت : چه چيزى موجب آمد تا بر عثمان خروج كند گفت : محمد يتيمى بود كه عثمان او را تحت تكفل داشت ، و عثمان تمام يتيمان خاندان خويش را كفالت مى كرد و متحمل هزينه ايشان بود . محمد از عثمان تقاضا كرد او را به كار و حكومتى بگمارد ، گفت : پسركم اگر خوب و شايسته بودى ترا بر كار مى گماشتم . محمد گفت : اجازه بده براى جستجوى معاش خويش از مدينه بروم . گفت : هر كجا مى خواهى برو و لوازم و مركب و مال به او داد و چون به مصر رسيد بر ضد عثمان قيام كرد ، كه چرا او را حكومت نداده است . از سعيد پرسيده شد : موضوع عمار چه بود گفت : ميان او و عباس بن عتبة بن ابى لهب بگو و مگويى صورت گرفت كه عثمان هر دو را زد و