تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
سالار ما از اسب پياده شد و اين آيه را تلاوت كرد : « گروهى از ايشان مدت و اجل خود را سپرى كرده و گروهى منتظرند و دگرگونى نكردند دگرگونگى يى » و به ما گفت : هر كس ديدار خدا را نمى خواهد و آمادهء مرگ نيست ، در مدتى كه ما با آنان به جنگ مشغول هستيم ، از دهكده بيرون رود ، زيرا ادامهء جنگ ما با ايشان آنان را از تعقيب كسانى كه مى گريزند باز مى دارد . و هر كس آنچه را كه در پيشگاه خداوند است مى خواهد ، بداند كه آنچه در پيشگاه خداوند است براى نيكان بهتر است . سالار ما همراه سى مرد پياده شد ، من هم نخست آهنگ آن كردم كه همراه او پياده شوم ، سپس نفس من آن را نپذيرفت . او و يارانش پيش رفتند و چندان جنگ كردند كه همگان كشته شدند ، خدايشان رحمت كناد و ما شكست خورده و گريزان بازگشتيم . ابراهيم ثقفى مى گويد : مردى گبر از مردم انبار به حضور على عليه السلام آمد و اين خبر را به او داد . على ( ع ) به منبر رفت و براى مردم خطبه ايراد كرد و چنين فرمود : « همانا اين برادر بكرى شما در انبار كشته شده است ، او مردى ارجمند بود و از آنچه پيش مى آمد بيمى نداشت و آنچه را در پيشگاه خداوند است بر دنيا برگزيد . اكنون به تعقيب غارتگران بشتابيد تا آنان را دريابيد و اگر از شكست آنان طرفى ببنديد آنان را تا هنگامى كه زنده باشند از عراق را نده‌ايد . » در اين هنگام سكوت فرمود به اميد آنكه به او پاسخ دهند يا حداقل كسى سخنى گويد ، ولى هيچكس سخنى بر نياورد و چون سكوت ايشان را ملاحظه كرد از منبر فرود آمد و پياده به سوى نخيله حركت كرد و مردم هم پياده از پى او حركت كردند ، و گروهى از اشراف كوفه او را احاطه كردند و گفتند : اى امير المومنين برگرد ، ما اين كار را از سوى تو كفايت خواهيم كرد . فرمود : شما نه مرا كفايت مى كنيد و نه ياراى آن داريد كه خود را كفايت كنيد ، ولى آنان چندان اصرار كردند تا او را به خانه‌اش برگرداندند و آن حضرت اندوهگين و آزرده خاطر بود . در اين هنگام كه به على ( ع ) خبر رسيده بود آن قوم با لشكرى گران برگشته‌اند ، سعيد بن قيس همدانى