تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
به اعتراض شيعيان چنين پاسخ داده است كه عمر جواز و روا بودن مرگ پيامبر ( ص ) را نفى نكرده است و امكان آن را نفى نكرده و منكر نشده است ، ولى اين آيه و گفتار خداوند متعال را كه فرموده است : « اوست آن كس كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همهء اديان برترى و پيروزى دهد » تاويل كرد و گفت : چگونه ممكن است پيامبر بميرد و حال آنكه هنوز آن حضرت بر همهء اديان برترى و پيروزى نيافته است ابو بكر در پاسخ او گفت : چون دين او بر اديان چيره شود چنان است كه خودش چيره شده باشد و به زودى دين او پس از مرگش چيره خواهد شد . عمر گفتار خداوند متعال را كه مى فرمايد « آيا اگر بميرد » را بر تأخير آن از آن زمان تعبير كرده است ، نه اينكه به كلى مرگ را از پيامبر نفى كند ، وانگهى اگر كسى بعضى از احكام قرآنى را فراموش كرده باشد ، دليل آن نيست كه از تمام قرآن بى اطلاع باشد ، و اگر چنين مى بود لازم بود قرآن را كسى جز آنان كه همهء احكام آن را بشناسد حفظ نباشد ، به همين دليل حفظ همهء قرآن واجب نيست و اخلالى به فضل كسى وارد نمى كند . سيد مرتضى كه خدايش رحمت كناد در كتاب الشافى بر اين سخن قاضى اعتراض كرده و گفته است : مخالفت عمر در مسأله رحلت پيامبر ( ص ) از دو حال بيرون نيست ، يا آنكه منكر مرگ آن حضرت در هر حال بوده است و اعتقاد داشته است كه به هيچ روى مرگ بر ايشان روا نيست ، يا آنكه منكر مرگ پيامبر در آن حال بوده است و مى گفته است : از اين جهت كه هنوز بر همهء اديان پيروز نشده است فعلا نبايد بميرد . اگر موضوع نخست باشد كه در آن هيچ عاقلى نمى تواند انكار كند ، زيرا دانستن اين كه مرگ براى همهء افراد بشر است علم ضرورى است و براى رسيدن به اين علم نيازى به آياتى كه ابو بكر خوانده است نيست . و اگر موضوع دوم باشد ، نخستين اعتراض اين است كه آياتى كه ابو بكر خوانده مناسب با آن نبوده است ، زيرا عمر منكر مرگ پيامبر و روا بودن آن بر آن حضرت نبوده است ، بلكه دربارهء هنگام آن معترض بوده است ، وانگهى لازم بوده كه به ابو بكر بگويد : اين آيات دليلى بر رد گفتهء من نيست ، زيرا من منكر جواز و ممكن بودن مرگ پيامبر نشده‌ام ، بلكه وقوع آن را در اين زمان درست ندانستم و آن را براى آينده جايز مى دانم ،