تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
سعد بن عباده گفت : اين نخستين سستى است در اين هنگام عمر اين خبر را شنيد و خود را به خانه پيامبر ( ص ) رساند و به ابو بكر كه آنجا بود پيام فرستاد كه پيش من بيا ، ابو بكر پيام داد كه من گرفتارم . عمر دوباره پيام فرستاد كه پيش من بيا ، كارى پيش آمده است كه تو ناچار بايد در آن حاضر باشى . ابو بكر بيرون آمد و عمر اين خبر را به او داد و هر دو شتابان در حالى كه ابو عبيدة بن جراح هم همراهشان بود پيش انصار رفتند . ابو بكر شروع به سخن گفتن كرد و قرب مهاجران نسبت به پيامبر ( ص ) را ياد آور شد و گفت : آنان اولياء و عترت پيامبرند ، و سپس گفت : ما اميران خواهيم بود و شما وزيران ، هيچ مشورتى را بدون حضور شما انجام نخواهيم داد و هيچ كارى را بدون نظر شما امضاء و اجراء نمى كنيم . در اين هنگام حباب بن منذر بن جموح برخاست و چنين گفت : اى گروه انصار ، كار فرماندهى خود را بر خويشتن نگهداريد كه مردم همگان در سايه شمايند و هيچ گستاخى نمى تواند بر خلاف شما گستاخى كند و نبايد هيچكس بدون راى شما كارى انجام دهد ، كه شما اهل عزت و شوكتيد ، شمارتان و ساز و برگتان بسيار است ، شما اهل قدرت و شجاعتيد و مردم مى نگرند كه شما چه مى كنيد . بنابراين اختلافى پيدا مكنيد كه كارهايتان تباه شود و اگر اين گروه از پذيرش چيز ديگرى جز آنچه شنيديد خوددارى كردند ، در آن صورت اميرى از ما و اميرى از ايشان خواهد بود . عمر گفت : هيهات كه دو شمشير در نيامى نگنجد به خدا سوگند اعراب هرگز راضى نمى شوند كه شما را به اميرى خود برگزينند و حال آنكه پيامبرشان از غير شماست ، و نيز عرب از اينكه افرادى عهده‌دار اميرى بر آنان شوند كه پيامبر هم از ايشان بوده است جلوگيرى و سركشى نخواهد كرد . چه كسى مى خواهد در مورد حكومت با ما ستيز كند و حال آنكه ما اولياء و افراد عشيره محمد ( ص ) هستيم جباب بن منذر گفت : اى گروه انصار دست نگهداريد و سخن اين مرد و يارانش را مشنويد كه بهره شما از اين كار را ببرند و اگر نپذيرفتند آنان را از اين سرزمين تبعيد كنيد كه شما براى اين امر از آنان سزاوارتريد و همانا با كمك شمشيرهاى شما مردم نسبت به اين دين گردن نهادند . من مرد كار آزموده و درخت بارور آنم ، من پدر شيران و در خوابگاه و كنام شيرم ، و به خدا سوگند اگر مى خواهيد آن را به حال نخست برگردانيم .