سپاس و حمد خداوندى را گويم كه جز او خدائى نيست . اما بعد ، نامه شما رسيد كه در آن از خروج اين قوم خبر داده بوديد و اين موضوع كوچك را بزرگ كرده بوديد و شمار اندك ايشان را بسيار شمرده بوديد . من مى دانم كه ترس دلها و كوچكى نفس شما و پراكندگى رأى و سوء تدبير شما كسانى را كه نسبت به شما خطرى ندارند خطرناك نشان داده است و كسانى را كه ياراى رويارويى با شما را نداشتهاند گستاخ كرده است . اكنون چون فرستادهام پيش شما رسيد ، هر دو پيش آن قوم برويد و نامهيى را كه براى آنان نوشتهام براى ايشان بخوانيد و آنان را به پرهيزگارى و ترس از خداوند فرا خوانيد . اگر پاسخ مثبت دادند خدا را مى ستائيم و عذر ايشان را مى پذيريم و اگر قصد جنگ دارند از خداوند يارى مى جوئيم و بر پايهء عدالت با آنان جنگ مى كنيم كه خداوند خيانت پيشگان را دوست نمى دارد . » گويند : على عليه السلام به يزيد بن قيس ارحبى فرمود : مى بينى قوم تو چه كردند او گفت : اى امير المومنين در مورد اطاعت از تو نسبت به قوم خويش حسن ظن دارم . اينك اگر مى خواهى به سوى ايشان حركت كن و آنان را كفايت فرماى و اگر مى خواهى نامهيى بنويس و منتظر پاسخ ايشان باش . و على عليه السلام براى آنان چنين نوشت : « از بندهء خدا على امير المومنين به مردم صنعاء و جند كه مكر و ستيز كردهاند .
و سپس نخست خداوندى را ستايش مى كنم كه خدايى جز او نيست و هيچ حكم و فرمان او رد نمى شود و عذابش از قوم گنهكار باز داشته نمى شود .
خبر گستاخى و ستيز و روى برگرداندن شما از دين خودتان ، آن هم پس از اظهار اطاعت و بيعت كردن ، به من رسيد . از مردمى كه خالصانه متدين و به راستى پرهيزگار و خردمندند از سبب اين حركت شما و آنچه در نيت داريد و چيزى كه شما را به خشم آورده است پرسيدم . سخنانى گفتند كه در آن مورد براى شما هيچگونه عذر موجه و دليل پسنديده و سخنى استوار نديدم . بنابراين هر گاه فرستادهام پيش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٧٨