در مصر كشته شد و حملهها و تاراجهاى شاميان بسيار شد ، اين گروه با يكديگر گفتگو كردند و مردم را به خونخواهى عثمان فرا خواندند . اين خبر به عبيد الله بن عباس رسيد . پيش گروهى از سران ايشان كسى فرستاد و پيام داد : اين خبرى كه از شما به من رسيده است چيست آنان گفتند : ما همواره موضوع كشته شدن عثمان را كارى زشت مى دانستهايم و معتقد بودهايم با هر كس كه در آن كار دست داشته است بايد جنگ و پيكار كرد . عبيد الله بن عباس آنان را زندانى كرد . ديگران به ياران خويش در جند نوشتند كه بر سعيد بن نمران شوريده ، او را از شهر بيرون راندهاند و كار خود را آشكار ساختهاند . كسانى هم كه در صنعاء بودند خود را به آنان رساندند و همه كسانى كه با آنان هم عقيده بودند به آنان پيوستند ، گروهى هم كه با آنان هم عقيده نبودند به منظور نپرداختن زكات با آنان همراه شدند .
عبيد الله بن عباس و سعيد بن نمران در حالى كه شيعيان على ( ع ) همراهشان بودند با يكديگر ملاقات كردند . ابن عباس به ابن نمران گفت : به خدا سوگند كه ايشان جملگى اجتماع كردهاند و نزديك ما هستند و اگر با آنان جنگ كنيم نمى دانيم به زيان كداميك خواهد بود . اكنون بايد با شتاب براى امير المومنين على عليه السلام نامه بنويسيم و خبر ايشان و آتش افروزى و پايگاهى را كه در آن اجتماع كردهاند اطلاع دهيم ، و براى امير المومنين چنين نوشت : « اما بعد ، ما به امير المومنين عليه السلام خبر مى دهيم كه پيروان عثمان بر ما شورش كردند و چنين وانمود ساختند كه حكومت معاويه استوار شده است و بيشتر مردم به سوى او كشيده شدهاند . ما همراه شيعيان امير المومنين و كسانى كه بر طاعت اويند به سوى ايشان حركت كرديم و اين موضوع آنان را بيشتر به خشم وا داشت و شوراند و آماده شدند و از هر سو افراد را به جنگ با ما فرا خواندند . گروهى هم كه با آنان هم عقيده نبودند فقط به قصد اينكه زكات و حق واجب خدا را نپردازند آنان را بر ضد ما يارى مى دهند . هيچ چيز ما را از جنگ با آنان جز انتظار وصول فرمان امير المومنين ، كه خداوند عزتش را مستدام بدارد و او را تأييد فرمايد و در همهء كارهايش فرجام پسنديده مقدر دارد ، باز نداشته است . و السلام » .
چون نامه آن دو رسيد ، على عليه السلام را خوش نيامد و او را خشمگين ساخت و براى ايشان چنين نوشت : « از على امير المومنين ، به عبيد الله بن عباس و سعيد بن نمران . من با شما
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٧٧