تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
به صباح كه آوازه خوان عمارة بن وليد بود . زمخشرى مى گويد : ابو سفيان مردى زشت روى و كوته قامت بود ، صباح جوان و خوش چهره و مزدور ابو سفيان بود ، هند او را به خود فرا خواند و او با هند در آميخت . و گفته‌اند : عتبة پسر ابو سفيان هم از صباح است و چون هند خوش نمى داشت آن كودك را در خانهء خود نگه دارد ، او را به منطقهء اجياد برد و آنجا نهاد و در آن هنگام كه مشركان و مسلمانان يكديگر را هجو مى گفتند و اين موضوع به روزگار پيامبر ( ص ) و پيش از فتح مكه بوده است ، حسان بن ثابت در اين باره چنين سروده است : « اين كودك در خاك افتاده كنار بطحاء كه بدون گهواره است از كيست او را بانوى سپيد روى و خوش بوى و لطيف چهره‌يى از خاندان عبد شمس زاييده است » . كسانى كه هند را از اين تهمت پاك مى دانند به گونه ديگرى روايت مى كنند . ابو عبيدة معمر بن مثنى مى گويد : هند ، همسر فاكه بن مغيرة مخزومى بوده است و او را خانه‌يى بود كه ميهمانان و مردم بدون اينكه از فاكه اجازه بگيرند به آن « مضيف خانه » وارد مى شدند . روزى اين خانه خالى بود و هند و فاكه خود آنجا خوابيده بودند . در آن ميان كارى براى فاكه پيش آمد كه برخاست و بيرون رفت و پس از اينكه برگشت به مردى برخورد كه از آنجا بيرون آمد . فاكه پيش هند رفت و به او لگدى زد و گفت : چه كسى پيش تو بود هند گفت : من خواب بودم و كسى پيش من نبوده است ، فاكه گفت : پيش خانوادهء خودت برگرد ، و هند هماندم برخاست و به خانوادهء خود پيوست و مردم در اين باره سخن مى گفتند . عتبه پدر هند به او گفت : دخترم مردم دربارهء كار تو بسيار سخن مى گويند ، داستان خود را به راستى به من بگو اگر گناهى دارى كسى را وادار كنم تا فاكه را بكشد و سخن مردم دربارهء تو تمام شود . هند سوگند خورد كه براى خود گناهى نمى شناسد و فاكه بر او دروغ بسته و تهمت زده است . عتبه به فاكه گفت : تو تهمتى بزرگ به دختر من زده‌اى ، آيا موافقى در اين باره محاكمه پيش يكى از كاهنان بريم فاكه همراه گروهى از بنى مخزوم و عتبه هم همراه گروهى از خاندان عبد مناف به راه افتادند . عتبه ، هند و چند زن ديگر را هم همراه خود برد