تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
نبود ، و اگر نسبت به او نادانى مى شد بردبارى مى كرد . و هرگز ستم نمى كرد ، و اگر نسبت به او ستم مى شد گذشت مى فرمود . و بخل نمى ورزيد و اگر دنيا به او بخل مى ورزيد شكيبايى مى فرمود . و از سخنان برخى از حكيمان است كه هر كس نيكو بنگرد صبر پيشه مى سازد . صبر روزنه‌هاى اميد را گشاده مى سازد و در بسته را باز مىكند . به محنت چون با رضايت و صبر برخورد شود خود نعمتى دائم است ، و نعمت هرگاه از سپاسگزارى خالى باشد خود محنتى پيوسته است . به ابو مسلم خراسانى صاحب دولت گفته شد : با چه چيز به اين قدرت رسيدى گفت : شكيبايى را رداى خود ساختم و پوشيده داشتن راز را ازار خويش ، با دور - انديشى پيمان بستم و با هواى نفس مخالفت ورزيدم ، دشمن را دوست و دوست را دشمن قرار ندادم . از جملهء گفتار امير المومنين على عليه السلام است كه فرموده است : شما را به پنج چيز سفارش مى كنم كه اگر با تازيانه زدن به پهلوهاى شتران و با كوشش ، خود را به آنها برسانيد ، سزاوار است . همانا كه هيچيك از شما اميدى جز به خداى خود نبندد و از هيچ چيز جز گناه نترسد و اگر از او چيزى را كه نمى داند بپرسند شرم نكند كه بگويد نمى دانم و چون چيزى را نداند از آموزش و فرا گرفتن آن آزرم نكند . و بر شما باد بر صبر كه صبر از ايمان همچون سر از بدن است و همانگونه كه در بدن بدون سر خيرى نيست ، در ايمانى كه صبر همراهش نباشد خيرى نيست . و از گفتار همان حضرت است كه شخص صبور پيروزى را از دست نخواهد داد هر چند زمان آن طول بكشد . و همو فرموده است : اندوههاى رسيده را با افسون صبر و حسن يقين از خود دور گردان ، و فرموده است : اگر بر آنچه كه از دست داده‌اى بى تابى مى كنى بنابراين بايد بر آنچه كه به دست تو هم نرسيده است بى تابى كنى و در نامه‌يى كه امير المومنين عليه السلام به برادر خود عقيل نوشت چنين آمده است : و چنين مپندار كه اگر پسر مادرت [ يعنى على عليه السلام ] را مردم رها كنند