تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
حلم و بردبارى تو او را در بر گيرد . حجاج گفت : هرگز ، خدا نكند او آنچه شما مى پنداريد اراده نكرده ، بلكه خواسته است با اين ابيات ياران خود را به جنگ ترغيب كند . سپس به اعشى گفت : اى واى بر تو مگر تو گويندهء اين ابيات نيستى « اگر به چيزى نائل شوم به آن شاد نمى شوم . . . » و همانا به خدا سوگند ، چنان سيه بختى و ظلمتى ترا فرو گرفته كه هرگز باز نخواهد شد ، مگر تو دربارهء عبد الرحمان چنين نسروده‌اى « و چون بپرسى جايگاه مجد كجاست ، مجد ميان محمد و سعيد است ، مجد ميان اشج و قيس فرود آمده است . به به ، به پدر و فرزندش . » به خدا سوگند كه پس از اين هرگز رهايى و رستگارى نخواهد يافت ، اى جلاد گردنش را بزن و از مطالبى كه دربارهء صبر آمده آن است كه به احنف گفتند : تو پير مردى ناتوانى و روزه ترا درهم مى شكند . گفت : من آن را براى شر روزى بسيار طولانى فراهم مى سازم و همانا صبر بر اطاعت از خداوند آسان تر است از صبر بر عذاب خدا . و از سخنان هموست كه هر كس بر شنيدن يك سخن صبر نكند ناچار سخن ها خواهد شنيد چه بسا خشمى را كه فرو خوردم و تحمل كردم ، از بيم آنچه كه از آن سخت تر است . يونس بن عبيد گفته است : اگر به ما فرمان به بى تابى شده بود صبر مى كرديم . ابن السماك مى گويد : مصيبت يك درد است و اگر مصيبت زده بى تابى كند دردش دو مىشود ، يعنى فقدان آنكه از دست داده است و فقدان نواب . حارث بن اسد محاسبى مى گويد : هر چيز را گهرى است ، گهر انسان عقل است و گهر عقل صبر است .