تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
فقيرى كه او را صبر نباشد ، و همو فرموده است : صبر با حوادث نبرد مىكند و بى تابى از ياران زمانه است . اعشى همدان چنين سروده است : « اگر به چيزى نائل شوم به آن شاد نمى شوم و چون در رسيدن به آن گوى سبقت از من بربايند اندوهگين نمى شوم ، و هر گاه از حوادث روزگار نكبتى به تو رسد ، شكيبا باش كه هر پوشش و ظلمتى باز و گشوده مىشود . » و سخن سخنى ديگر فراياد آورد ، اين دو بيت اعشى همان دو بيتى است كه حجاج بن يوسف روزى كه او را كشت براى او خواند . اين موضوع را ابو بكر محمد بن قاسم بن بشار انبارى در كتاب الامالى خود آورده و گفته است : چون اعشى همدان را اسير كردند و پيش حجاج آوردند ، و اعشى با عبد الرحمان بن محمد بن اشعث خروج كرده بود . حجاج به او گفت : اى پسر زن بويناك آيا تو براى عدو الرحمان - و منظورش عبد الرحمان بود - اين ابيات را سروده‌اى « اى پسر اشج ، سالار قبيله كنده ، من در دوستى با تو از سرزنش پروايى ندارم . تو سالار پسر سالار و از همهء مردم نژاده‌ترى . به من خبر رسيده است كه حجاج بن يوسف از پشت ستور لغزيده و در هم شكسته شده است . . . » آنگاه حجاج فرياد بر آورد كه عبد الرحمان در افتاد و در هم شكست و زيان كرد و فرو كوفته شد و آنچه را دوست مى داشت نديد . در اين حال شانه‌هاى حجاج مى لرزيد و دو رگ پيشانيش بر آمده بود و چشمانش سرخ شده بود و هيچكس در آن مجلس نبود مگر اينكه از او به بيم افتاده بود . اعشى گفت : اى امير من اين شعر را هم سروده‌ام : « خداوند نمى پذيرد مگر آنكه نور خود را به تمام و كمال رساند و پرتو كافران را خاموش مى فرمايد و خاموش مىشود . خداوند به عراق و مردم آن از اين جهت كه عهد استوار و موثق را شكستند خوارى فرود خواهد آورد ، آنچنان كه چيزى نگذشت كه حجاج بر ما شمشير كشيده و جمع ما پشت كرد و گسسته شد . » حجاج به حاضران نگريست و گفت : چه مى گوييد گفتند : اى امير نيكو گفته است و با سخن آخر خود بدى سخن اولش را محو كرده است ، مناسب است