تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
نيزارها بود ، آن چنان كه اگر مردان مى خواستند ، مى توانستند روى آن نيزه‌ها راه بروند ، و مردم بصره در برابر ما سخت ايستادگى كردند ، آن چنان كه نمى پنداشتم شكست بخورند و بگريزند ، و هيچ جنگى را شبيه‌تر به جنگ جمل از جنگ سخت جلولاء نديده‌ام . اصبغ بن نباته مى گويد : چون مردم بصره شكست خوردند و گريختند ، على عليه السلام بر استر پيامبر ( ص ) كه نامش شهباء و نزد او باقى بود سوار شد و شروع به عبور كردن از مقابل كشتگان كرد و چون از كنار جسد كعب بن سور قاضى ، كه قاضى مردم بصره بود ، عبور فرمود ، گفت : او را بنشانيد ، و او را نشاندند . على ( ع ) خطاب به جسد او گفت : اى كعب بن سور ، واى بر تو و بر مادرت ترا دانشى بود كه اى كاش برايت سودمند بود ، ولى شيطان كراهت كرد و ترا به لغزش انداخت و شتابان به آتش برد . او را به حال خود رها كنيد . سپس از كنار طلحة بن عبيد الله عبور كرد كه كشته در افتاده بود ، فرمود : او را بنشانيد ، و چون او را نشاندند ، به نقل ابو مخنف در كتاب خود ، خطاب به جسد او گفت : اى طلحه ، واى بر تو و بر مادرت تو از پيشگامان در اسلام بودى ، اى كاش ترا سود مى بخشيد ، ولى شيطان گمراهت كرد و به لغزش انداخت و شتابان به دوزخت برد . ولى اصحاب ما چيز ديگرى جز اين روايت مى كنند . آنان مى گويند : چون جسد طلحه را نشاندند ، على ( ع ) فرمود : اى ابو محمد براى من سخت دشوار است كه ترا اين چنين خاك آلوده و چهره بر خاك زير ستارگان آسمان و در دل اين وادى ببينم . آن هم پس از آن جهاد تو در راه خدا و دفاعى كه از پيامبر ( ص ) كردى . در اين هنگام كسى آمد و گفت : اى امير المومنين گواهى مى دهم پس از اينكه تير خورده و در افتاده بود فرياد برآورد و مرا پيش خود فرا خواند و گفت : تو از اصحاب كدام كسى گفتم از اصحاب امير المومنين على هستم . گفت : دست فراز آر تا با تو براى امير المومنين على عليه السلام بيعت كنم و من دست خود را به سوى او فرا بردم و او
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 119 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى