شدت مرض بر ايشان چيره است و بسيار دور است كه معنى و اراده چيز ديگرى كرده باشد . نظير اين كلمه براى مردم عادى و فرومايهء عرب بسيار است . سليمان بن عبد الله در قحط سالى شنيد مردى عرب چنين مى گويد : « اى پروردگار بندگان براى ما و براى تو چه چيزى پيش آمده است تو كه همواره ما را سيراب مى كردى اكنون براى تو چه پيش آمده است اى بى پدر بر ما باران فرو فرست » سليمان بن عبد الله گفت : آرى گواهى مى دهم كه خداوند را نه پدرى است و نه همسرى و نه فرزندى ، و اين سخن او را به بهترين وجه تأويل كرده و از عهده آن بيرون آمده است .
سخن عمر در صلح حديبيه را هم كه به پيامبر ( ص ) گفت : آيا تو براى ما نگفتى كه به زودى وارد مكه خواهيد شد و با الفاظ و كلمات زشتى آن را بر زبان آورد ، آنچنان كه پيامبر ( ص ) از او پيش ابو بكر گله گزارى فرمودند ، و ابو بكر به عمر گفت : از سخن پيامبر پيروى كن و ملازم ركاب ايشان باش كه به خدا سوگند او رسول خداوند است . عمر نسبت به جبلة بن ايهم چنان خشونتى كرد كه او را وادار به هجرت از مدينه و سپس هجرت از تمام سرزمين اسلام كرد و او از آيين اسلام برگشت و مسيحى شد و اين به مناسبت سيلى يى بود كه به جبله زده شده بود ، هر چند جبله پس از اينكه مرتد شده بود با حسرت و پشيمانى چنين سروده است : « اشراف و بزرگان به جهت يك سيلى مسيحى شدند و حال آنكه اگر بر آن صبر كرده بودم زيانى نمى كردم . اى كاش مادر مرا نزاييده بود و اى كاش به همان سخنى كه عمر گفت برگشته بودم . »
داستان شورى
اين موضوع چنين است كه چون ابو لؤلؤة عمر را زخم زد و عمر دانست كه خواهد مرد ، مشورت كرد كه چه كسى را پس از خود عهدهدار حكومت كند . به