آن كوه بالا مىروند تا آنجا كه بالاى كوه عدّهء زيادى به هم رسيدند ، در آسمان بر هم سبقت گرفتند و از هر طرف مردم شروع كردند به افتادن تا آنجا كه جز شمار اندكى در بالا كسى نماند و اين كار پنج نوبت انجام شد و در هر نوبت مردم از آن فرو مىافتادند و همان گروه اندك باقى مىماند !
امّا ميسربن عبدالعزيز و عبداللَّهبن عجلان در بين آن گروه اندك بودند . » .
پس از آن طولى نكشيد جز حدود دو سال كه امام باقر عليه السلام از دنيا رفت . « 1 »
2 - همو از مُيَسِّر نقل كرده است مىگويد : بر امام باقر عليه السلام وارد شديم در حالى كه جمعيتى بوديم ؛ همگى صحبت از صلهء رحم و خويشاوندى كردند ، ابوجعفر عليه السلام فرمود :
« مُيَسّر ! بدان كه چندين بار اجل تو فرا رسيده است و در تمام اينها به خاطر صلهء رحم تو با خويشاوندان به تأخير افتاده است . » . « 2 »
محمّدبن اسماعيل
1 - كشى از محمّدبن اسماعيلبن بزيع نقل كرده است ، مىگويد : از امام باقر عليه السلام درخواست كردم تا دستور دهد پيراهنى از پيراهن هايش را به من دهند تا آن را در كفنم قرار دهم ! آن را برايم فرستاد ، عرض كردم : آن
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 210 .
( 2 ) - همان : ص 211 .