وارد شد و گفت : فدايت شوم ! اينك عكرمه در حال مردن است . او عقيدهء خوارج را داشت ولى دل بستهء امام باقر عليه السلام بود . امام باقر عليه السلام رو به ما كرد و فرمود : « منتظر من باشيد تا من برگردم ! » .
گفتيم : بسيار خوب . طولى نكشيد كه برگشت و فرمود : « اگر من پيش از جان دادن عكرمه رسيده بودم ، كلماتى را به او تعليم مىدادم كه به حال او سودمند باشد ولى من موقعى رسيدم كه او جان داده بود ! » . گفتم :
فدايت شوم ، آن كلام چيست ؟ فرمود : « آن كلام به خدا سوگند همان است كه شما برآنيد ، پس به مردههايتان شهادت اينكه خدايى جز خداى يكتا نيست و ولايت ( اهل بيت ) را تلقين دهيد ! » . « 1 »
3 - كشى از زراره نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « اگر به هنگام مرگ عكرمه را درك مىكردم به او سودى مىرساندم . » به امام صادق عليه السلام گفتند : به چه وسيله او را سود مىرساند ؟ فرمود : « به او چيزى را تلقين مىكرد كه شما برآنيد ( ولايت اهل بيت ) ولى ابوجعفر عليه السلام او را درك نكرد و سودى به حال او نداشت . » . « 2 »
عبداللَّهبن شريك
1 - كشى از علىّبن مغيره نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود :
« گويا من عبداللَّهبن شريك را مىبينم عمامهء سياهى بر سر و گيسوانش بين دو شانهاش افتاده در مقابل قائم ما اهل بيت عليه السلام ميان چهار هزار نفر
هامش
( 1 ) - تهذيب : 1 / 287 .
( 2 ) - رجال كشى : ص 188 .