تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
فرمود : على عليه السلام در يك زمان بسيار گرم تابستانى به سراى خود بازگشت ناگهان ديد زنى ايستاده است ، مىگويد : شوهرم به من ستم كرده و مرا ترسانده و به حق من تجاوز نموده است و سوگند ياد كرده كه مرا بزند ! على عليه السلام فرمود : اى بندهء خدا صبر كن تا روز سرد شود آن وقت اگر خدا بخواهد با تو مىآيم ! آن زن گفت : خشم و كينهء او بيشتر مىشود . على عليه السلام با شنيدن سخن آن زن سربزير انداخت سپس سر بلند كرد ، در حالى كه مىگفت : نه به خدا سوگند ؛ بايد حق مظلوم بىدرنگ گرفته شود . منزل تو كجاست ؟ پس به در خانهء او رفت و درِ منزل وى ايستاد و سلام داد ، پس جوانى بيرون آمد ، على عليه السلام فرمود : اى بندهء خدا ! از خدا بترس ، چرا كه تو اين زن را ترسانده‌اى و از خانه بيرون كرده‌اى ! جوان گفت : تو را به او چه كار ؟ ! به خدا سوگند كه به خاطر اين حرف تو من او را مىسوزانم ! اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : من تو را امر به معروف و نهى از منكر مىكنم ، تو با بدى با من روبرو مىشوى و خوبى را منكَر مىشمارى ! امام باقر عليه السلام مىفرمايد : مردم رهگذر رو به آن حضرت كرده و مىگفتند : سلام بر شما يا اميرالمؤمنين ! آن مرد شرمنده شد و عرض كرد : لغزش مرا ببخشيد ، به خدا سوگند كه من در برابر اين زن به زمين مىافتم تا مرا لگدكوب كند ! اميرالمؤمنين عليه السلام تكيه به شمشيرش نمود و به آن زن گفت : اى بندهء خدا برو به خانه‌ات و دوباره براى چنين كارى با شوهرت چنين رفتار نكن ! » . « 1 »
هامش
( 1 ) - مناقب : 1 / 311 .