طورى كه كاخهاى « بُصرى » را ديدم و در فضا صداى هاتفى را شنيدم كه مىگفت :
اى بانو ! فرزندى به دنيا آوردى و چون وضع حمل كردى ، بگو : او را از شرّ هر موجود حسود به خداى يگانه پناهنده مىسازم ، و او را محمّد نام بگذار ! پس آن مرد گفت : او را بيرون آور ! پس مادرش او را بيرون آورد ، آن مرد نگاهى كرد و سپس پشت او را برگرداند و چشمش به خال بين شانههاى آن حضرت افتاد ، بيهوش شد به رو در افتاد . پس آن بچه را گرفتند و بردند و به مادرش دادند و به وى تبريك گفتند ، و چون بيرون شدند ، آن مرد به هوش آمد . گفتند : واى بر تو ، چه شد تو را ؟ گفت : نبوّت بنىاسرائيل تا روز قيامت رخت بربست ، به خدا سوگند اين همان است كه آنها را ريشهكن مىسازد ، قريش از شنيدن حرفهاى آن مرد شادمان شدند .
چون او ديد كه آنها خوشحال شدند ، گفت : شما خوشحال شديد ، به خدا سوگند كه چنان بر شما يورش برند كه در شرق و غرب از آن سخن بگويند . و ابوسفيان بارها مىگفت به شهر او يورش بردند ! » . « 1 »
12 - كلينى از زراره به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است كه فرمود :
« ثمامةبن اثال را سپاهيان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اسير كردند ، در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىگفت : خدايا مرا بر ثمامه مسلّط گردان ! پس از اسارتش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به او گفت : من تو را بين سه كار مخيّر مىسازم : تو را بكشم ! گفت : در آن صورت شخص بزرگى را كشتهاى ! يا جزيه بگيرم !
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 300 .