رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خوش آمد گفت و فرمود : حاجت خود را بطلب ! عرض كرد : دويست گوسفند مىخواهم تا آنها را بچرانم ! پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد تا درخواست او را اجابت كنند ، آن گاه به اصحابش فرمود :
چه مىشد اين مرد را كه درخواستى چون درخواست پيرزن بنىاسرائيل از موسى عليه السلام را مىكرد ! گفتند : يا رسول اللَّه ! پيرزن بنىاسرائيل از موسى عليه السلام چه درخواستى كرد ؟
فرمود : خداى عزّوجلّ به موسى عليه السلام وحى فرمود كه استخوانهاى يوسف عليه السلام را پيش از آن كه از آنجا بيرون شوى به سرزمين مقدس به شام ببر ! موسى عليه السلام از قبر يوسف عليه السلام جويا شد ! پيرمردى نزد آن حضرت آمد و گفت : اگر كسى قبر يوسف عليه السلام را بداند ، فلان زن است .
پس موسى عليه السلام دنبال او فرستاد ، وقتى كه آمد ، فرمود : جاى قبر يوسف عليه السلام را مىدانى ؟ آن زن گفت : آرى . فرمود : پس آن را به من معرّفى كن و در برابر آن هر چه مىخواهى از من بخواه ! آن زن گفت : من راهنمايى نمىكنم مگر اين كه خواستهء مرا برآورى ! موسى عليه السلام گفت :
بهشت براى تو باشد . آن زن گفت : نه مگر هر چه من گفتم شما بايد قبول كنى ! پس خداوند به موسى عليه السلام وحى كرد : كه اگر در اختيار او بگذارى تا خواستهاش را بگويد ، بر تو سنگين نخواهد بود . پس موسى عليه السلام فرمود :
هر چه مىخواهى بگو ! آن زن گفت : خواستهء من آن است كه در روز قيامت ، با تو در درجهاى باشم كه تو در بهشت در آن درجه هستى !
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اين بندهء خدا را چه مىشد كه اگر از من همان
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 423
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٢٣