را مىخواست كه پيرزن بنىاسرائيل از موسى عليه السلام خواست ! » . « 1 »
9 - همو از ابوعبيده به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود :
« رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روى كوه صفا ايستاد و فرمود : اى بنى هاشم و اى فرزندان عبدالمطّلب ، من فرستادهء خدايم بر شما و من دلسوز و مهربانم نسبت به شما و عملِ من براى خود من است و عمل هر مردى به سودِ خود اوست .
شما نگوييد كه محمّد از ماست و ما در آينده همانجا وارد مىشويم كه او وارد شده باشد ! به خدا سوگند اى پسران عبدالمطّلب ! دوستان من نه از شمايند و نه از غير شما مگر پيرهيزگار باشند ! بدانيد كه در روز قيامت من شما را نمىشناسم ، شما در حالى مىآييد كه دنيا را بر پشت خود حمل مىكنيد و مردم در حالى مىآيند كه آخرت را بر پشت خود حمل مىكنند . بدانيد كه من بين خودم و شما و ما بين خودم و بين خداى عزّوجلّ دربارهء شما راه عذر و بهانه را بستم . » . « 2 »
10 - از يوسف بن صهيب به نقل از امام صادق عليه السلام آورده است ، فرمود : « از ابوجعفر عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در غار رو به ابوبكر كرد و فرمود : آرام باش زيرا كه خدا با ماست ! چرا كه لرزه بر اندام او افتاده بود و آرام نمىگرفت . پس چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حال او را ديد ، فرمود : مايلى كه اصحابم را به تو نشان دهم ؛ از انصار كه در انجمنهايشان با يكديگر سخن مىگويند ؟ جعفر و اصحابش را كه در دريا شنا مىكنند ! گفت : آرى .
هامش
( 1 ) - كافى : 8 / 155 .
( 2 ) - همان : 8 / 182 .