گفتم : بنابر اين در آن روز با وجود اين كه او در گهواره بود در آن حال بر زكريّا حجّت خدا بوده است ؟
فرمود : « عيسى عليه السلام در همان حال نشانه و آيتى براى مردم و رحمتى از جانب خدا براى مريم عليها السلام بود ؛ موقعى كه سخن گفت و از او حرف زد و براى هر كه سخن او را در آن حال شنيد حجّت بود . و پس از آن خاموش شد و ديگر سخن نگفت تا دو سال بر او گذشت و پس از سكوت عيسى عليه السلام در آن دو سال حجّت خداى عزّوجلّ بر مردم زكريّا عليه السلام بود .
پس از آن كه زكريّا عليه السلام از دنيا رفت پسرش يحيى عليه السلام با اين كه كودك خردسالى بود كتاب و حكمت را از او به ارث برد ، مگر اين قول خداى عزّوجلّ را نشنيدهاى :
« يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا »
« 1 » و چون عيسى عليه السلام به هفت سالگى رسيد ، موقعى كه خداى تعالى به او وحى فرستاد سخن از نبوّت و رسالت گفت .
بنابراين عيسى عليه السلام بر يحيى عليه السلام و بر همهء مردم حجّت بود . اى ابوخالد ! از روزى كه خداوند آدم عليه السلام را آفريده و او را روى زمين ساكن نموده حتى يك روز زمين بدون حجّت خدا نبوده است .
عرض كردم : فدايت شوم ! آيا على عليه السلام در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از جانب خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر اين مردم حجّت بود ؟
فرمود : آرى ولى او ساكت بود و با وجود رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سخن نگفت چرا كه طاعت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر تمام امّت و على عليه السلام در طول حيات
هامش
( 1 ) - مريم / 12 : اى يحيى ! كتاب را با قوت و قدرت بگير ! ما فرمان نبوّت و عقل و درايت را در كودكىبه او داديم .