فرستادگان را به سوى ابراهيم عليه السلام فرستاد تا او را به اسحاق بشارت دهند و نيز هلاكت قوم لوط عليه السلام را به او تسليت گويند ، و اين است قول خداى تعالى :
وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ
( يعنى پاكيزه و بريان شده و پخته )
فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ
( يعنى از گفتهء آنها در شگفت شد )
فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ ، قالَتْ يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ ، قالُوا أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ . » .
« 1 »
امام باقر عليه السلام فرمود : « چون به ابراهيم عليه السلام بشارت اسحاق عليه السلام رسيد و ترس از او فرو ريخت رو به مناجات با پروردگار خويش دربارهء قوم لوط آورد ، در حالى كه درخواست مىكرد تا از آنها بلا را بر طرف كند .
پس خداى عزّوجلّ فرمود :
« يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ
هامش
( 1 ) - هود / 69 - 73 : فرستادههاى ما نزد ابراهيم عليه السلام آمدند در حالى كه حامل بشارتى بودند و هنگامى كه رسولان بر او وارد شدند سلام كردند ، او هم در پاسخ آنها سلام گفت و چيزى نگذشت كه گوسالهء بريانى براى آنها آورد . هنگامى كه ديد دست آنها به آن نمىرسد ( از آن نمىخورند ) كار آنها را غير عادى شمرد و در دل احساس ترس نمود ، به او گفتند : نترس ما به سوى قوم لوط فرستاده شدهايم ، در اين هنگام همسر ابراهيم ( ساره ) كه در آنجا ايستاده بود ، خنديد . . . فرياد كشيد كه اى واى بر من ! آيا من فرزند مىآورم در حالى كه پيرزنم و شوهرم نيز پير است ، اين مسألهء بسيار عجيبى است ! گفتند : آيا از فرمان خداوند تعجّب مىكنى ( در حالى كه ) رحمت و بركات خدا بر شما اهل بيت بوده و هست . او ( خدايى ) ستوده و بزرگوار است .