داشتند ، و خداى عزّوجلّ چنان بود كه هر گاه اراده مىفرمود عذابى نازل كند ، دوستى ابراهيم و محبّت او و محبّت لوط را در نظر داشت و مواظب ايشان بود و عذاب را تأخير مىانداخت !
امام باقر عليه السلام مىفرمايد : « همين كه تأسف خداوند بر قوم لوط افزون گشت و براى ايشان عذاب را مقدر فرمود و حكم الهى بر اين جارى شد كه در عوض عذاب قوم لوط عليه السلام به ابراهيم پسرى دانا مرحمت كند تا بدان وسيله مصيبت هلاك قوم لوط عليه السلام را تسلّى دهد . از اين رو خداوند فرستادگانى نزد ابراهيم عليه السلام فرستاد تا او را به وجود اسماعيل عليه السلام بشارت دهند ، آنها ( فرشتگان خدا ) شب هنگام بر او وارد شدند ، ابراهيم عليه السلام از ديدن آنها بى تابى كرد و ترسيد مبادا دزدانى باشند .
ولى چون فرستادگان خدا بىتابى و هراس او را ديدند ، بر او سلام گفتند و او نيز در پاسخ درود گفت : « فرمود : ما از شما بيمناك شديم ! گفتند : نترس ، ما فرستادگان پروردگار توايم ، آمدهايم تا تو را به پسرى دانا مژده دهيم « 1 » » .
امام باقر عليه السلام فرمود : « آن پسر همان اسماعيل پسر هاجر بود ، پس ابراهيم عليه السلام به فرستادگان خدا گفت :
« أَ بَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ؟ قالُوا : بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ فَلا تَكُنْ مِنَ الْقانِطِينَ . »
« 2 »
هامش
( 1 ) - حجر / 52 و 53 .
( 2 ) - حجر / 54 و 55 : آيا چنين بشارتى به من مىدهيد . در حالى كه من به سن پيرى رسيدهام راستى به چه چيز مرا بشارت مىدهيد ؟ گفتند : كه ما به حق تو را بشارت داديم ، اكنون كه چنين است از نااميدان مباش !