تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
مطابق آن قضاوت كنى نه دل خودت آن را مىپذيرد و نه مردم به آن راضى مىشوند . اى داوود ! اين پيرمرد بر پدر آن جوان در اين باغ يورش برده و او را كشته و باغ او را غصب كرده است و چهل هزار درهم نيز از او گرفته است و پيكر او را كنار باغش دفن كرده است ! بنابراين شمشيرى به آن جوان بده و امر كن تا گردن او را بزند و باغ را نيز به او بده و دستور بده تا او را در فلان جاى باغ دفن كند و مال خود را بگيرد ! امام عليه السلام مىفرمايد : داوود با شنيدن اين مطالب بىتابى كرد و دانشمندان اصحاب خود را گرد آورد و جريان را به آنها گفت و داورى را بر اساس وحى الهى انجام داد . » . « 1 » 3 - همو از ثمالى به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، فرمود : « در آن ميان كه داوود عليه السلام نشسته بود و در نزد وى جوانى ژوليده بود كه در نزد وى زياد مىنشست و كم حرف مىزد . ناگهان فرشتهء مرگ آمد و به داوود سلام داد و نگاه تندى به آن جوان كرد . داوود عليه السلام پرسيد : چرا به اين جوان نگاه كردى ؟ گفت : آرى من مأمورم كه تا هفت روز ديگر در همين جا او را قبض روح كنم . داوود عليه السلام دلش به حال او سوخت ، پرسيد : جوان ! آيا همسر دارى ؟ گفت : نه من هرگز ازدواج نكرده‌ام . داوود گفت : نزد فلانى - مردى جليل‌القدر در بين بنىاسرائيل - برو و از قول من بگو داوود به تو فرمان مىدهد كه دخترت را به همسرى من درآورى و همين امشب او را به خانهء من بياورى ! و هر چه هزينه لازم است بگير و در نزد همسرت باش ! هفت روز كه گذشت در همين جا نزد
هامش
( 1 ) - قصص انبياء : ص 20 .