كاذِبِينَ »
« 1 »
« قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ »
« 2 » .
« فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخِيهِ »
« 3 » .
« قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ » .
« 4 » سپس
« قالُوا : يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ .
قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ » .
« 5 »
برادر بزرگتر گفت : من هرگز از جاى خود بر نمىخيزم تا اين كه پدرم به من اجازه دهد ! پس برادران يوسف رفتند تا نزد يعقوب عليه السلام رسيدند ، پرسيد : بنيامين كجاست ؟ گفتند : پيمانه پادشاه را دزديده بود و پادشاه او را نزد خود بازداشت كرد .
براى تحقيق بيشتر از مردم شهرى كه ما در آن بوديم و اهل كاروان بپرس تا ماجرا را براى تو نقل كنند ، يعقوب كلمهء استرجاع گفت و آن قدر اشك ريخت كه كمرش خم شد .
هامش
( 1 ) - يوسف / 74 : گفتند : اگر شما دروغ بگوييد جزايش چيست ؟
( 2 ) - همان / 75 : آنها در جواب گفتند : جزايش اين است كه هر كس پيمانهء پادشاه در بارِ او پيدا شودخودِ او را توقيف كنيد .
( 3 ) - همان / 76 : نخست بارهاى ديگران را پيش از بار برادرش ( بنيامين ) بازرسى كرد و سپس پيمانهرا از بار برادرش بيرون آورد .
( 4 ) - همان / 77 : گفتند : اگر او ( بنيامين ) دزدى كند . ( عجيب نيست چرا كه ) برادرش ( يوسف ) نيز قبلًا دزدى كرده است !
( 5 ) - همان / 78 و 79 : گفتند : اى عزيز ! او پدر پير و سالخوردهاى دارد يكى از ما را به جاى او بگير ! گفت : پناه به خدا ! كه ما كسى را جز آن كس كه متاع خود را نزد آن كس يافتهايم بگيريم !