باقر عليه السلام در پاسخ فرمود :
« اى جابر ! بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تا وقتى كه آسمانها و زمين بر پاست درود باد و همچنين بر تو به خاطر رساندن اين سلام ، درود باد ! » .
پس جابر عرض كرد : يا باقر ، يا باقر ، يا باقر ! تو به حق باقرى چرا كه تو علم را مىشكافى شكافتنى !
سپس جابر همچنان خدمت آن حضرت مىرسيد و در حضور او مىنشست و ( احاديث نبوى را ) به او اعلام مىكرد ، و چه بسا در نقل حديث از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اشتباه مىكرد و آن حضرت بازگو مىنمود و به ياد او مىآورد و جابر قبول مىكرد و او پيوسته مىگفت : يا باقر ، يا باقر ، يا باقر ! من خدا را گواه مىگيرم كه در كودكى تو را حكمت دادهاند . « 1 »
19 - مفيد از ابانبن تغلب نقل كرده است مىگويد : امام صادق عليه السلام فرمود :
« جابربن عبداللَّه آخرين فردى بود كه از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زنده بود ، وى تنها به ما اهل بيت دل بسته بود ، همواره در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىنشست در حالى كه عمامه سياهى بر سر داشت با صداى بلند صدا مىزد : يا باقر ، يا باقر ! مردم مدينه مىگفتند : جابر هذيان مىگويد ، او مىگفت : نه به خدا سوگند من هذيان نمىگويم ، بلكه من از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : تو به زودى مردى را خواهى ديد كه نام او نام من و شمايل او شمايل من است ، او علم را مىشكافد شكافتنى ! همان است كه مرا به گفتن اين سخنان واداشته است !
هامش
( 1 ) - علل الشّرايع : 1 / 222 و 223 .