70 - جابربن يزيد جعفى مىگويد : از ابوجعفر محمّدبن على شنيدم كه مىگفت : پدرم از قول جدم نقل كرد ، فرمود : « وقتى كه اميرالمؤمنين عليه السلام از مدينه به قصد بيعت شكنان ( ناكثين ) آهنگ بصره را نمود ، در « ربذه » فرود آمد ، و چون از انجا حركت كرد ، عبداللَّهبن خليفهء طائى كه در منزلى به نام « فايد » فرود آمده بود ، آن حضرت را ديد به نزديك او آمد و عرض كرد : سپاس خداوندى را كه حق را به اهلش بازگرداند و در جاى خودش قرار داد ، در حالى كه گروهى اين را نمىپسنديدند و يا به آن شادمان بودند ! به خدا سوگند كه آنها از محمّد صلى الله عليه و آله و سلم نيز خورسند نبودند و به او اعلام جنگ دادند و با او پيكار كردند ولى خداوند كيد و مكر آنها را به گلوگاه خودشان بازگرداند و آنها را سخت گرفتار اعمالشان كرد به خدا سوگند كه من در همه جا به خاطر پاس حرمت رسول خدا به همراه تو مجاهدت خواهم كرد !
اميرالمؤمنين عليه السلام پس از شنيدن سخنان وى به او خوش آمد گفت و او را در كنار خودش نشاند و با او دوست و صميمى بود . راجع به مردم از او پرسيد تا اين كه دربارهء ابوموسى اشعرى پرسيد ، عبداللَّه گفت : به خدا سوگند كه من به او اعتماد دارم ولى در صورتى كمك كارى داشته باشد از مخالفت او در برابر شما اطمينان ندارم !
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : او در نزد من فردى امين و خيرخواه نيست ، البته كسانى كه پيش از من بودند ( خلفاى سه گانه ) بر دوستى او بسيار پايبند بوده و او را به جان و دل دوست داشتند و زمام امور مردم را به دست او سپردند و من قصد دارم او را بر كنار كنم ولى دربارهء او اشتر از من خواست تا تثبيت كنم من از روى بىميلى او را مستقر كردم ولى بعدها تصميم به تغيير وى گرفتم .
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 505
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٥٠٥