صادق ) عليه السلام شنيدم كه مىفرمود : « علي بن حسين عليهما السلام را با زنان اهل بيت به عنوان اسير نزد يزيدبن معاويه ( لعنةاللَّه عليهما ) بردند ، و آنها را در خانهاى جا دادند و گروهى از مأموران غير عرب را بر ايشان گماردند كه زبان عربى نمىدانستند ، آنها به يكديگر مىگفتند ما را در اين خانه قرار دادهاند تا روى سرمان خراب شود و ما را بكشد !
پس علي بن حسين عليهما السلام به آن نگهبانان به زبان غير عربى فرمود : « آيا مىدانيد كه اين زنان چه مىگويند ؟ اينها چنين و چنان مىگويند ! » .
نگهبانان در پاسخ آن حضرت گفتند : آنها ( يزيديان ) شما را بيرون مىكنند و مىكشند !
علي بن حسين عليهما السلام فرمود : « هرگز ! خداوند چنين اجازهاى را نمىدهد » سپس به زبان خودشان شروع كرد به حرف زدن . « 1 »
31 - از ابوحمزهء ثمالى نقل كرده ، مىگويد : نزد علي بن حسين عليهما السلام در سراى آن حضرت بودم و در آنجا گنجشگانى بودند كه سر و صدا مىكردند ، فرمود : « آيا مىدانى كه اين گنجشگان چه مىگويند ؟ » .
عرض كردم : خير .
فرمود : « آنها تسبيح پروردگار و تهليل او را مىگويند و از او خوراك روزانه شان را درخواست مىكنند . »
سپس فرمود : « اى ابوحمزه ! خداوند به ما زبان مرغان را تعليم داده و از هر چيزى به ما مرحمت كرده است . » . « 2 »
32 - از ابوبصير نقل كرده ، مىگويد : همراه علي بن حسين عليهما السلام راهى
هامش
( 1 ) - دلائل الامامه : ص 88 .
( 2 ) - همان .