شهادت داد و در آن صورت من تو را نسبت به آنچه فرا مىخوانى نپذيرفتم هر آينه از ستمكارانم .
امام عليه السلام به محمد فرمود : « عمو جلوتر برو ! تو از من سالخوردهترى ! »
محمد جلوى حجرالاسود رفت و گفت : تو را به حرمت خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و هر مؤمنى سوگند مىدهم اگر مىدانى كه من بر علي بن حسين عليهما السلام حجت خدايم حق را بگو ! و اين مطلب را براى ما بازگو كن ! و او جواب نداد . پس محمد رو به علي بن حسين عليهما السلام كرد و گفت : جلو برو و از او بپرس ! امام عليه السلام جلو رفت و سخنى به آرامى گفت كه كسى نفهميد ، سپس فرمود : « تو را به حرمت خدا و رسول خدا و به حرمت اميرالمؤمنين على عليه السلام و به حرمت فاطمهء زهرا و حسن و حسين عليهم السلام سوگند مىدهم اگر مىدانى كه من از طرف خدا بر عمويم حجتم اين را بگو و براى ما بازگو كن ! تا او از نظر خودش برگردد ! »
پس آن سنگ به زبان عربى روشن گفت : يا محمدبن على ! بشنو از علي بن حسين عليهما السلام اطاعت كن كه او حجت خدا بر همهء خلايق است !
محمد پس از شنيدن اين سخنان از حجرالاسود گفت شنيدم و اطاعت كردم و سالم ماندم . « 1 »
29 - از عبداللَّهبن عطاء تميمى نقل كرده است . . . « 2 »
30 - همو از يحيى بن عمران حلبى نقل كرده ، مىگويد : از ابوعبداللَّه ( امام
هامش
( 1 ) - دلائل الامامه : ص 87 .
( 2 ) - همان : ص 88 اين حديث را عيناً در بخش « آنچه بين امام عليه السلام و عمربن عبدالعزيز گذشت » با اندك تفاوت لفظى به شمارهء يك از « مناقب » نقل كرديم - م .