تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
مرد « يعفور » بود ؛ هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از دنيا رحلت كرد اين حيوان ، مهار خود را كند و گريخت و همچنان مىدويد تا به چاه بنىخطمه در قبا رسيد و خود را داخل آن انداخت و همانجا قبر آن حيوان شد ! آنگاه امام صادق عليه السلام فرمود : اين درازگوش « يعفور » با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سخن گفت : و عرضه داشت : پدر و مادرم به فدايت ! امام عليه السلام افزود : پدرم از پدرش و از جدش نقل كرد كه « اين حيوان با نوح عليه السلام در كشتى بود ؛ روزى به آن حيوان نگاه كرد و دست خود را به صورتش كشيد و فرمود : از نسل اين حيوان درازگوشى بهم مىرسد كه سالار انبياء و خاتم پيغمبران صلى الله عليه و آله و سلم بر آن سوار مىشود . حمد و سپاس خداى را كه آن حيوان را از آنِ من قرار داد ! » « 1 » 6 - ابراهيم بن اسحاق ازدى به نقل از پدرش آورده است ، مىگويد : از سلمان بن مهران اعمش راجع به وصيّت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدم ، اعمش گفت : نزد محمّد بن عبداللَّه برو و از او بپرس ! مىگويد : نزد وى رفتم و ااز او پرسيدم ، او از قول زيدبن على عليه السلام نقل كرد : وقتى كه رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرارسيد ، سر مباركش در دامن على عليه السلام بود و منزل پر از مهاجران و انصار بود ، عباس روبروى آن حضرت نشسته بود ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خطاب به وى فرمود : « عباس ! آيا وصيّت مرا مىپذيرى و دينِ مرا ادا و به آنچه من وعده داده‌ام عمل مىكنى ؟ » عباس عرض كرد : من مردى سالخورده و عيالوارم و ثروتى ندارم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سه مرتبه پيشنهاد خود را تكرار كرد و در هر نوبت عبّاس رد كرد و نپذيرفت .
هامش
( 1 ) - علل الشرايع : 1 / 159 .