همان دشمنى و حسد خود بودند ، اطراف ابوطالب جمع شدند در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كنار او بود ، گفتند : ما از تو مىخواهيم كه بين ما و برادرزادهات انصاف برقرار كنى ! ابوطالب فرمود : آن انصاف چيست ؟
گفتند : او را به ما كارى نباشد و ما را به او ، نه او با ما حرف بزند و نه ما با او ، نه او با ما بجنگد و نه ما با او ! زيرا كه اين فراخوانى او بين دلهاى ما فاصله انداخته و بذر كينه را فشانده و دشمنى به بار آورده است !
ابوطالب پس از شنيدن سخنان ايشان ، رو به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كرد و گفت :
برادرزاده ! عموزادهها و افراد قبيلهء تو از تو درخواست انصاف دارند و اين كه تو را به ايشان كارى نباشد و آنها را با تو !
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از شنيدن پيام قريش ، فرمود : « اگر عموزادههاى من انصاف داشتند پيام مرا مىشنيدند و نصيحت مرا مىپذيرفتند ، همانا خداى تبارك و تعالى به من دستور داده است تا به سوى دين او ؛ آيين ابراهيم عليه السلام فراخوانم ، بنابراين هر كه از من بپذيرد ، مقام رضوان و زندگى جاودانهاى در بهشت را در پيشگاه خدا دارد و اگر كسى نافرمانى كند من با او در ستيزم تا اين كه خداوند بين ما داورى كند كه او بهترين داوران است . »
مردم پس از شنيدن پاسخ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، به ابوطالب گفتند : از او بپرس كه خداوند او را تنها به سوى ما فرستاده است ، يا به سوى تمام مردم !
ابوطالب گفت : برادرزادهام ! آيا تو براى عموم مردم رسالت دارى يا تنها بر قوم خودت ؟
فرمود : من به سوى همهء مردم ، از سفيد و سياه و سرخ و عرب و عجم فرستاده شدهام . به خدايى كه جان من در قبضهء قدرت اوست ، سفيد و
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 288
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٢٨٨