تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
مىكرد ، من نگاه مىكردم . پس پيامبر عليه السلام صدا زد : بلال ! كلاهخود و زره و پرچم و شمشير من ؛ ذوالفقار و عمّامه‌ام ؛ سحاب و آن برد و آن كمربند سياه و سفيد و عصاى ممشوق مرا بياور ! به خدا سوگند كه من تا آن لحظه آن كمربند ( ابرقه ) را نديده بودم ؛ چشم را خيره مىكرد ، گويا از ابرق‌هاى بهشتى بود ، پس از آن فرمود : « يا على ! جبرئيل اين كمربند را براى من آورد و گفت : يا محمّد ! اين را در حلقهء زره خود قرار ده و به جاى كمربند از آن استفاده كن ! سپس دو لنگه كفش عربى را خواست ؛ يكى از آن دو وصله داشت و ديگرى بىوصله بود و نيز با پيراهنى كه با آن به معراج رفته بود و آن پيراهنى كه در روز جنگ احد به تن كرده بود و همچنين سه كلاه خويش را خواست : كلاهى كه در سفر به سر مىگذاشت و كلاهى كه در عيد فطر و عيد قربان استفاده مىكرد و كلاهى كه بر سر مىگذاشت و با اصحاب خود مىنشست . سپس فرمود : بلال ! آن دو استر ، به نام جناح كه درِ مسجد نگاهدارى مىشد براى نيازهاى مردم ، به طور مثال ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كسى را براى كارى به جايى مىفرستاد ، او سوار بر آن استر مىشد و به دنبال آن كار مىرفت . و ديگرى حيزوم ؛ اين همان مركبى بود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم خطاب به او مىفرمود : حيزوم ! گام بردار و جلو برو ! آن حيوان اجابت مىكرد و جلو مىرفت ؛ و نيز فرمود : آن درازگوش « يعفور » را بياور ! آنگاه رو به على كرد و فرمود : يا على ! اين ارثيه‌ها را بگير و در زمان حيات من آنها را بردار تا پس از من كسى دربارهء آنها با تو نزاع نكند ! سپس امام صادق عليه السلام فرمود : نخستين حيوانى كه از اين چهارپايان
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 285 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى