تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
يوسف بن يعقوب به وى گفت : من نسبت به خانوادهء شما قصد سوئى نكرده‌ام ، بلكه « او مرا به اصرار و التماس به سوى خود دعوت كرد » « 1 » از اين كودك بپرس كه كدام يك از ما ديگرى را به سوى خود فرا خوانده است ، و در نزد آن زن از افراد خانوادهء خودش كودكى بود كه شاهد آن صحنه بود ، پس خداوند آن كودك را به زبان آورد تا داورى كند ، گفت : اى پادشاه ! نگاه كن ببين اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده است پس يوسف او را فراخوانده است ولى اگر از پشت سر پاره شده است پس آن زن يوسف را به سوى خود فراخوانده است ! پادشاه همين كه سخن آن كودك را شنيد و آنچه را كه او گفت ، از سخن او ناراحت و بىتاب شد ، پيراهن را آوردند ، نگاه كرد امّا ديدند كه از پشت پاره شده است ، رو به همسرش كرد و گفت : « اين كار از مكر و فريب شما زنان است » « 2 » و رو به يوسف كرد و گفت : « يوسف ! تو صرف‌نظر كن و ديگر از اين ماجرا چيزى نگو » . « 3 » مبادا كسى از تو بشنود و اين قضيّه را مخفى بدار ! » . فرمود : « ولى يوسف آن را مخفى نكرد و آن را در بين شهر پخش كرد تا آنجا كه زنانى از ايشان گفتند : « همسر عزيز مصر با غلامش سرى و سرّى پيدا كرده و او را به سوى خود فرامىخواند » . « 4 » و اين سخن به گوش همسر عزيز رسيد ، به دنبال ايشان فرستاد براى آنها غذايى آماده ساخت و مجلسى آراست ، سپس ترنجى به آنها داد و چاقويى به هر كدام از آنها !
هامش
( 1 ) - يوسف / 28 . ( 2 ) - يوسف / 28 . ( 3 ) - همان / 29 . ( 4 ) - همان / 31 .
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 280 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى