تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
بماند ) تا بعضى از رهگذران و قافله‌ها او را بگيرند و با خود ببرند » « 1 » پس او را بردند و داخل چاه افكندند و با اين تصوّر كه در آب چاه غرق مىشود ، ولى همين كه يوسف به قعر چاه رسيد ، آنها را صدا زد و گفت : اى فرزندانِ « رومين » از من به يعقوب سلام برسانيد ! همين كه برادران صداى او را شنيدند به يكديگر گفتند : همواره مواظب اينجا باشيد تا يقين پيدا كنيد كه او مرده است ، از اين رو از آنجا دور نشدند تا اين كه شب شد « برادران شب هنگام گريه‌كنان به سراغ پدر رفتند ، گفتند : پدرجان ! ما رفتيم و مشغول مسابقه ( سواركارى و تيراندازى و . . . ) شديم و يوسف را كه كوچك بود و توان مسابقه را نداشت نزد اثاث خود گذاشتيم ( ما كه سرگرم بوديم فراموش كرديم ) و در اين هنگام گرگ بىرحم از راه رسيد و او را دريد » . « 2 » و يعقوب چون سخن ايشان را شنيد كلمه استرجاع گفت و اشك از چشمانش سرازير شد و به خاطر آورد آن وحى الهى را كه آماده بلا باش ! از اين رو صبر كرد و تن به گرفتارى و بلا داد و رو به فرزندان كرد و گفت : « بلكه هوسهاى نفسانى شما اين كار را برايتان آراسته است ! » « 3 » در حالى كه خداوند اجازه نداده است كه گرگ گوشت يوسف ، بخورد پيش از آن كه من تأويل خواب راست را ببينم ! » ابوحمزه مىگويد : در اينجا سخن على بن حسين عليهما السلام قطع شد و چون فردا شد بامدادان خدمت آن حضرت رسيدم و گفتم : فدايت شوم ، شما ديروز داستان يعقوب عليه السلام و فرزندانش را برايم نقل كرديد ، و بعد رشتهء
هامش
( 1 ) - يوسف / 10 . ( 2 ) - يوسف / 16 و 17 . ( 3 ) - يوسف / 18 .
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 277 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى