يوسف از طريق وحى خداى عزّوجلّ شنيده بود كه براى گرفتارى و بلا آماده شو ! غمگين شد ، پس به يوسف گفت : « مبادا اين خوابى را كه ديدهاى به برادرانت بگويى ، زيرا كه من مىترسم از اين كه آنها براى تو مكرى به كار بندند » « 1 » ولى يوسف خواب خودش را پنهان نساخت و براى برادرانش نقل كرد . »
على بن حسين عليهما السلام فرمود : « نخستين گرفتارى و بلايى كه بر يعقوب و آل يعقوب نازل شد ، حسد بود در وقتى كه آن خواب را شنيدند ! »
فرمود : « دلسوزى يعقوب نسبت به يوسف از بين برادرانش افزون گشت و ترسيد از اين كه وحى خداى عزّوجلّ در مورد آماده شدن براى بلاى مخصوص يوسف باشد ! از اين رو نسبت به وى از بين فرزندانش رقّت بيشترى پيدا كرد ؛ و چون برادران يوسف رفتار يعقوب را نسبت به يوسف و محبّت و ترجيح او را بر ايشان ديدند ، اين مطلب بر ايشان دشوار آمد و بلا در بين آنها آغاز شد و شروع به رايزنى با يكديگر كردند و گفتند : يوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوبتر است با اين كه ما جمعيّتى نيرومند و كارسازيم ! به طور قطع پدر ما در گمراهى آشكارى است ! يا يوسف را بكشيد و يا او را به سرزمين دوردستى بيفكنيد ، تا يك پارچه محبّت پدر متوجّه ما شود ، و پس از آن ( توبه خواهيد كرد ) جمعيّت صالحى خواهيد شد » . « 2 »
« گفتند : پدر ! ( چرا تو هرگز يوسف را از خود دور نمىكنى و به ما نمىسپارى ؟ ) چرا ما را نسبت به برادرمان امين نمىدانى در حالى كه
هامش
( 1 ) - يوسف / 5 .
( 2 ) - همان / 8 و 9 .