ايشان داد و گفت : اگر بين پسر مرجانه و ايشان نسبتى بود آنها را نمىكشت ! سپس فرمان بازگرداندن آنان را به مدينه صادر كرد . « 1 »
13 - همو از محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب ( امام باقر ) عليهم السلام نقل كرده است ، فرمود : « ما را پس از شهادت امام حسين عليه السلام نزد يزيدبن معاويه بردند و ما دوازده پسربچه بوديم كه بزرگترين ما على بن حسين عليهما السلام بود ، وقتى كه ما را وارد كردند ، دستهاى همهء ما به گردن بسته بود . يزيد خطاب به ما گفت : جان شما را بردگان عراق گرفتند و اگر نه ، من نه از خروج ابى عبداللَّه اطلاع داشتم و نه از كشته شدن او . « 2 »
14 - طبرى از ابومخنف نقل كرده است ، مىگويد : چون يزيد بن معاويه ( لعنةاللَّه عليهما ) جلوس كرد بزرگان اهل شام را فراخواند و آنها را در اطراف خود نشاند ، آنگاه على بن حسين عليهما السلام و كودكان و زنان را خواست ، همه را وارد كردند در حالى كه مردم تماشا مىكردند ، پس يزيد خطاب به على بن حسين عليهما السلام گفت : پدر تو قطع رحم كرد و حق مرا نشناخت و با من بر سر قدرت مخالفت كرد و خدا با او چنان كرد كه ديدى !
راوى مىگويد : على بن حسين عليهما السلام آيه
« ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ . . . »
« 3 » را قرائت كرد ، يزيد به پسرش خالد گفت : جواب بده ! خالد نتوانست جواب دهد ، يزيد خود گفت : بگو :
« ( وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ . . . »
« 4 » سپس سكوت
هامش
( 1 ) - عقد الفريد : 4 / 382 .
( 2 ) - همان .
( 3 ) - حديد / 22 .
( 4 ) - شورى / 29 . ترجمه آيات در صفحات قبل گذشت - م .