تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
روزه دارم و فرمود : آنها را به خانه بياوريد ! آوردند پس آنها را غذا خوراند و عطايايى داد » . « 1 » 28 - از حمادبن حبيب عطار كوفى نقل كرده ، مىگويد : به قصد حج بيرون شديم ، شب هنگام از منزل زباله حركت كرديم با باد سياهى روبرو شديم ، كاروان از هم جدا شد و در آن صحرا و بيابانها سرگردان بود تا به بيابان خشك بى آب و علفى رسيديم ، همين كه تاريكى شب همه جا را گرفت به يك درخت ناصافى پناه بردم ، چون تاريكى شب درآميخت ناگهان جوانى را ديدم با لباسهاى كهنه سفيدى كه بوى مشك از او به مشام مىرسيد . با خود گفتم : اين وليى از اولياى خداست هر وقت حركت مرا احساس كند ، مىترسم كه او ناراحت شود و من او را از كارهاى زيادى كه مىخواهد انجام دهد بازدارم ، هر چه توانستم خودم را پنهان كردم ، به آنجا نزديك شد و آمادهء نماز گشت و سپس از جا بلند شد و سر پاايستاد در حالى كه مىگفت : « اى خدايى كه در جهت ملكوت همه چيز در اختيار تو است و در جنبه غلبه و جبروت بر همه چيز غالب و قاهرى ! خدايا ! شادى و نشاط توجه به درگاه خودت را در دلم ايجاد كن و مرا به اردوگاه فرمانبرداران خودت ملحق ساز ! » مىگويد : سپس وارد نماز شد ، چون ديدم اعضاى بدنش آرام و حركاتش باز ايستاد به سمتى كه جهت نماز آماده بود حركت كردم ،
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 46 / 74 .
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 125 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى