ودخل هو في بعض الأيّام إلى الخلاء فزحر زحرة خرجت منها حشوته [ كلها ] فسقط ، وجهدوا في ردّها فلم يقدروا ، فوقع لما به وجاءه المال وهو ينزع فقال : ما أصنع به وأنا في الموت .
وحجّ الرشيد في تلك السنة فبدأ بقبر النبيّ صلّى اللّه عليه واله فقال : يا رسول اللّه إنّي أعتذر إليك من شيء أريد أن أفعله ، أريد أن أحبس موسى بن جعفر فإنّه يريد التشتيت بأمتك وسفك دمائها .
ثمّ أمر به فأخذ من المسجد فأدخل إليه فقيّده ، وأخرج من داره بغلان عليهما قبّتان مغطّاتان هو عليه السّلام في إحداهما ، ووجّه مع كلّ واحدة منهما خيلا فأخذ بواحدة على طريق البصرة ، والأخرى على طريق الكوفة ، ليعمى على النّاس أمره ، وكان في التي مضت إلى البصرة .
شرح
را انتخاب كرد [ وپس از استقرار در محل حاكميتش ] تعدادى را [ به بغداد ] فرستاد تا أموال را از رشيد تحويل بگيرند . در همين اثنا روزى وارد مستراح شد ودچار اسهال خونى شديدي شد كه در اثر آن رودههايش بيرون زد . هرچه كردند رودهها برنگشت .
در همان اثنا آن مال دويستهزار درهمى را برايش آوردند . أو هم گفت : من در حال مرگم با اين مال چه كنم ؟
در همان سال هارون الرشيد به حجّ رفت ، ابتدأ به زيارة قبر پيامبر صلّى اللّه عليه واله رفته وعرضه داشت : يا رسول اللّه ! من از شما به خاطر قصدي كه دارم عذر مىخواهم . مىخواهم موسى بن جعفر را زندانى كنم . چون أو مىخواهد بين امّت تو تفرقه انداخته وخون مردم را بريزد .
هارون الرشيد دستور دستگيرى امام را صادر كرد وحضرت را از ميان مسجد گرفتار كرده وبا غل وزنجير بستند . از خانه ايشان دو قاطر آوردند وروى هركدام از آنها جايگاهى درست كردند ، امام را روى يكى از آنها سوار كردند ، بعد يك قاطر را به سمت بصره وديگرى را به طرف كوفه روانه كرد وبا هركدام سپاهى را فرستاد . اين عمل به خاطر اين بود كه سرنوشت امام از مردم مخفى شود . در حالىكه امام در محملى بود كه به طرف بصره مىرفت .