عشرة سنة ووفى بقوله ، فربّما غاب عن منزله الأشهر فلا يتمتّع ولا تتحرّك نفسه أيضا لذلك ، ويرى أنّ وقوف من معه من أخ وولد وغلام ووكيل وحاشية ممّا يقلّله في أعينهم ، ويحبّ المقام على ما هو عليه محبّة لأهله وميلا إليها وصيانة لها ولنفسه لا يحرّم المتعة بل يدين اللّه بها ، فهل عليه في تركه ذلك مأثم أم لا ؟
الجواب : ( في ذلك ) يستحبّ له أن يطيع اللّه تعالى [ بالمتعة ] ليزول عنه الحلف على المعرفة ولو مرّة واحدة .
فإن رأيت أدام اللّه عزّك أن تسأل لي عن ذلك وتشرحه لي وتجيب في كلّ مسألة بما العمل به ،
شرح
مانده است ، چهبسا بعضي از أوقات چندين ماه در منزلش نيست وبه مسافرت مىرود ، متعه نمىكند وشهوتش هم تحريك نمىشود وفكر مىكند كه مطلع شدن همراهانش ؛ أعم از برادر ، فرزند ، نوكر وكارگزار واطرافيان موجب بىاعتبارى أو در نظر آنان مىگردد ، وبه خاطر دوستى ومحبّتى كه به همسر خود دارد ، دوست دارد بر عهدي كه بسته پايبند باشد ونفس خودش را حفظ وصيانت كند ، نه اينكه أو متعه را حرام بداند ، بلكه به آن معتقد است ، آيا در اينكه متعه را ترك كرده ، مرتكب معصيت شده يا نه ؟
پاسخ : بر أو مستحب است كه خدا را در مورد متعه أطاعت كند ؛ اگرچه يك مرتبه هم شده است ، تا عهدي « 1 » كه بر مخالفت سنّت ومعروف بسته است از بين برود .
[ دنبال اين نامه خطاب به حسين بن روح به اين ترتيب آمده است كه ] پس اگر صلاح دانستى - كه خداوند عزت شما را پايدار كند - اين سؤالات را براي من از آن حضرت بپرسى وبراي من شرح داده ودستورالعمل هريك را براي من بنويسى ومنّت خود را
هامش
( 1 ) . كلمه حلف با كسر « حاء » است بهمعناى عهد ، پيمان ، اتحاد بستن ودوستى صادق است كه اينجا مقصود همان عهد است وحلف با فتح « حاء » [ حلف ] بهمعناى قسم است .