فبقي من حضر المجلس متعجّبا من هذا القول وكان العامّة الحضور يرفعونه على رؤوسهم وكثر الدعاء له والطعن على من يرميه بالرّفض .
فوقع عليّ الضحك فلم أزل أتصبّر وأمنع نفسي وأدسّ كمّي في فمي ، فخشيت أن أفتضح ، فوثبت عن المجلس ونظر إليّ ففطن بي ، فلمّا حصلت في منزلي فإذا بالباب يطرق ، فخرجت مبادرا فإذا بأبي القاسم الحسين بن روح رضى اللّه عنه راكبا بغلته قد وافاني من المجلس قبل مضيّه إلى داره .
فقال لي : يا أبا عبد اللّه ! أيّدك اللّه لم ضحكت ؟ فأردت أن تهتف بي كأنّ الّذي قلته عندك ليس بحقّ ؟
شرح
كساني كه در مجلس حاضر بودند [ شيعه وسنى ] از اين كلام حسين بن روح شگفت زده شدند وعامه [ أهل سنّت ] أو را روى سر گذاشته وخيلى برايش دعا كردند وكساني كه أو را متهم به رافضي بودن كرده بودند را سرزنش كردند . [ واز أهل سنّت بودن حسين بن روح دفاع كردند ] .
من [ با شنيدن اين كلام آن هم از نايب امام عليه السّلام از تعجب ] به شدت خندهام گرفته بود وبه زحمت خودم را كنترل كردم وآستين لباسم را در دهانم كردم وجلوى خودم را گرفتم وبسيار ترسيدم كه مبادا رسوا شوم [ واز تكليف تقيّه خارج شوم وآنها بفهمند كه شيعه هستم ] بنابراين به سرعت از آن مجلس برخاستم [ در همين حين ] حسين بن روح به من نگاه كرد وپى به مسأله برد . به منزل كه رسيدم ، كسى درب خانه را به صدا درآورد ، رفتم ودرب منزل را باز كردم ، ديدم كه حسين بن روح رحمه اللّه روى مركب خودش نشسته بود وپيش از آنكه به خانهاش برود به سراغ من آمده بود ، خطاب به من گفت : اى بنده خدا - خدا تأييدت كند - چرا خنديدى ؟ مىخواستى با اين كارت مرا به خطر بيندازى ؟ گويا آنچه را كه گفتم از نظر تو حقّ نبود ؟ ! « 1 »
هامش
( 1 ) . با توجّه به خفقان موجود در جامعه از اين سؤال حسين بن روح مىتوان به خوبى فهميد كه نزديكان أو مىبايست در همهحال ، در خلوت وجلوت ، وپنهان وآشكار دست از تقيّه برندارند تا مبادا يكوقت ناخواسته اعتقاد حقّ را بروز داده وموجب ريخته شدن خون مؤمنين بشوند .